امروز : ۰۶ اسفند ۱۳۹۸ -  2020/02/25
 
  كاربر مهمان

 
مشاوره رایگان

 

ورود به سایت عضویت در سایت
جستجوی پیشرفته
 :: دین و اندیشه    اجتماعی    فرهنگی و هنری   ورزشی    سیاسی و اقتصادی    تغذیه و سلامت    دانش و فناوری    مشاوره    اداره کل    کتابخانه    پایگاه ها ::
 

 :: فهرست هنر مردان خدا

خاطرات
داستانها
شوخ طبعی ها
اشعار
معرفی کتاب
شهدای روحانی
شهدای فرمانده
شهدای خلبان
شهدای هوا نیروز
شهدای رزمنده
شهدای انقلاب
آزادگان
جانبازان

تفحص
عملیات

 :: شهدای استان بوشهر

پاسداران
بسیجیان
خلبانان
شهدای توحید
شهدای مسجد قرآن
شهدای باغ زهرا
شهدای جبری

شهدای آب طویل
شهدای چاهکوتاه
  صـرفـاً جـهـت اطـلاع !!!
سرقت از بیت المال
رژیم آنلاین
مشاور
معارفی از 30 جزء قرآن کریم

 :: گلشن راز

BUSHEHR-TEBYAN.IR شهید نود ساله ای از بزرگان کوفه واز قاریان قرآن که بدست عبیدالله در کوفه کشته شد چه نام داشت؟ ...

 :: وضعیت سایت

 تعداد مطالب : 55488
 تعداد نظرات : 496
 مجموع کاربران : 1445
  افراد آنلاين : 12
 تعداد بازدیدکنندگان
 
تاریخ مطلب:   ۱۸ بهمن ، ۱۳۸۵ 52 : 9
  ::
فرود اضطراري
هنوز هم نگاه به آسمان، هيجان پروازهاي دوران جنگ را در من زنده مي‌كند. پرواز مي‌كني و از مرز هوايي كشور كه مي‌گذري‌ ، مرزهاي هوايي بيگانه در انسان اضطرابي كم رنگ ايجاد مي‌كند، زيرا در آن مرزها، غريبه‌اي هستي كه براي نبرد با دست‌هاي متجاوز و عصيانگر پيش مي‌تازي. بعد ريختن بمب‌ها، نبردهاي هوايي و موقع پيروزي ، هيچ چيز نمي‌تواني بگويي، جز فرياد «الله اكبر» و ديگر هيچ!و البته خداوند بزرگ است ؛ زيرا در دوران سختي و در بدترين شرايط نابرابري‌ ، آنچه ضعف‌هاي ما را در برابر قدرت تسليحاتي و ابزار و امكانات عراق پوشش مي داد ، لطف بزرگي خداوند بود . دل‌هاي ما براي او و به عشق او مي‌تپد ، او نيز صداي دل‌هاي زلال رزمنده‌ها را مي‌شنيد و ياري‌مان مي‌كرد. وقتي كه مشت‌هاي گره كرده‌ي خالي‌ و فريادهاي اعتراض، قطره قطره دريا شد، شيريني شگفت پيروزي را چشيديم . جهان‌بيني پرفروغ اسلام‌، بزرگترين سلاح مردماني بود كه با اتحاد و عشق به خدا به پا خاسته بودند تا انقلاب به پيروزي برسد.امّا همه‌ي ماجرا به اين جا ختم نشد؛ زيرا ناگهان كشور دچار بحران‌هاي داخلي و خارجي شد. طبيعي است كه قدرت‌هاي سلطه‌طلب و استعمارگر نمي‌توانند حركت و چرخش ناگهاني ملتي را ببينند؛ چرخشي كه براي هميشه دست طمع آنها را كوتاه كرد. جنگ تحميل شده‌ي عراق در سال 59 و شورش‌هاي پراكنده در شمال،كردستان و … همه دست به دست هم داد تا آنچه را كه به بهاي دادن خون جوانان دلير در انقلاب به دست آورده بوديم‌، ارزان از دست بدهيم. امّا براي مردمي‌كه غرور ملّي و تعهّدات مذهبي در تار و پود و عمق انديشه‌شان تنيده شده، وا دادن كشور به خاطر جنگ و شورش‌هاي داخلي‌،غير قابل تصوّر بود. اگرچه ارتش در موضع ضعيفي واقع شده بود و هنوز سامان نيافته بود، امّا همان مردمي‌كه انقلاب كردند و با مشت‌هاي گره كرده،تخت پادشاهي را سرنگون كردند، در جنگ نيز سهم بزرگي در پيروزي افتخارآميز ايران داشتند. با شروع جنگ، جبهه‌هاي ما پر از حضور دلاور نوجوانان و جواناني شد كه داوطلبانه براي حفظ خاك مقدس كشورشان‌ ، آماده‌ي جنگ شدند. غير از نيروهاي نامنظم مردمي‌ ، نيروي هوايي نيز‌ در برابر تهاجمات زميني و هوايي عراق ايستادگي كرد و در مقابل تجاوز آنها جانانه دفاع ‌كرد. خاطرات انقلاب و جنگ درهم آميخته است و اين دو واقعه مربوط به هم و در امتداد هم شكل گرفته‌اند. درست در موقعي كه پس از انقلاب، نيروي هوايي نيز به دليل توطئه‌هاي داخلي ضعيف شده بود،جنگ شروع شد و نيروي هوايي با داشتن سيستم پدافندي و خلبان‌هاي ماهر،موظّف به برداشتن گوشه‌اي از اين بار سنگين از دوش نظام شد . وقتي وظيفه با عشق و اعتقاد به مكتب توحيد آميخته شود ، آن وقت است كه در موقعيت‌هاي بزرگ ، مردان بزرگ حماسه مي‌آفرينند. آن روزها خلبان‌هاي متعهّد، آماده ي سازماندهي و تشكّل شده و همه داوطلبانه براي انجام مأموريت‌ها حاضر شدند.تلاوت سوره‌ي « والعاديات » ، خود به خود خاطرات پروازهاي جنگي و شهيد سرلشكر «اردستاني» را در ذهنم زنده مي‌كند. او با صداي گرم خود ، آن قدر زيبا و از ته دل اين سوره را تلاوت مي‌كرد كه انسان دگرگون مي‌شد. عشق او قلبي و اعتقاد او زلال و عميق بود. « والعاديات ضبحاً. فالموريات قدحاً. فالمغيراتِ صبحاً. فأثرن به نقعاً. فَوَسطنَ به جمعاً. » خداوند به جرقّه‌اي از برخورد سمّ ستوران جنگي در صبحگاهان قسم ياد مي‌كند. سر لشكر «اردستاني» در پرواز جنگنده‌ها هميشه اين سوره را تلاوت مي‌كرد . و چه زيبا بود اين تلاوت، زيرا همه‌ي پروازها و حملات ما صبحگاهان و پيش از طلوع خورشيدِ جهان‌تاب انجام مي‌شد. در گرگ و ميش هو‌ا‌ ، و وقتي بر مي‌گشتيم‌ ، افق در نور بنفش و نارنجي به زيباترين شكل خود در شبانه‌روز مي‌رسيد. در يكي از مأموريت‌ها براي حمله‌ي هوايي به كركوك به رهبري سرلشكر «اردستاني» آماده شديم. ما چهار فروند بوديم و هدف‌مان پايگاه هوايي كركوك بود. پيش از پرواز دو ساعت در جلسه‌ي توجيه، درباره ي جزئيات پرواز گفتگو انجام شد. در پروازهاي جنگي‌ ، علاوه بر بررسي وضعيت هو‌ا‌ ، تعيين مسير و ارتفاع و... وضعيت نيروي دشمن‌، تهديدهاي پدافندي دشمن‌ و احتمال نبرد هوايي با جنگنده‌هاي دشمن نيز همه و همه مورد بررسي قرار مي‌گيرد. همه‌ي اين تجزيه و تحليل‌ها، براي اين است كه خلبان و هواپيماها پس از انجام مأموريت سلامت بازگردند. با بررسي كليه‌ي سيستم‌ها و اطمينان از سلامت هواپيما‌، برخاستيم . تاكتيك انتخاب شده براي حمله‌ي آن روز، باز شدن هواپيماهاي ما به صورت گل، بر فراز پايگاه هوايي كركوك بود كه پس از باز شدن‌، به چهار جهتِ مختلف پايگاه حمله مي‌كرديم. در نزديكي مرز عراق براي اين كه از ديد رادار خارج شويم‌ ، ارتفاع خود را به صدپا ـ چيزي معادل 30 مترـ تقليل داديم . خلبان با خروج از مرز هوايي كشور خود ، وقتي براي نبرد مي‌تازد، هيجان خاصي بر او حاكم مي‌شود. با نزديك شدن به مرز بيگانه ، هيجان بيشتر مي‌شود ، زيرا فكر اين كه درست به هدف بزني و مأموريت را با موفقيت انجام دهي‌، تمام ذهنت را مشغول مي‌كند. آرام آرام به هدف نزديك مي‌شديم. سيستم اسلحه و بمب‌ها را آماده و مسلسل‌ها را انتخاب كرديم. ارتفاع ما آن قدر پايين بود كه در ديد رادار نبوديم . درست موقع رها كردن بمب‌ها بر فراز پايگاه به دليل اشكال فيوز مجبور شدم هواپيما را به اوج ببرم كه اين خطرساز بود. بدون اتلاف وقت، بمب‌ها را در چهار جهت رها كرده، برگشتيم. طبق توجيهات قبلي، در راه بازگشت، هر چهار فروند بايد به هم مي‌پيوستيم؛ ولي از هواپيماي شماره 4 كه خلبان آن ستوان «زنجاني» بود خبري نشد. با نگراني به پايگاه برگشتيم. نگراني برنگشتن خلبان «زنجاني» رهايمان نمي‌كرد. مأموريت موفقيت‌آميز براي خلبان، شيرين‌ترين زمان‌ در دوران كار خود مي‌باشد. شيريني موفقيت مأموريت كركوك از يادمان رفته بود و نمي‌توانستيم خوشحال باشيم، زيرا دسته‌ي پروازي ما ناقص برگشته بود. تك تك به فرمانده‌ي وقت ، انجام حمله‌ي موفقيت‌آميز را اعلام كرديم. غم و اندوهي كه بر دسته‌ي پروازي ما حاكم بود، شرايط و جو را سنگين مي‌كرد. دو ساعت از برگشتن ما گذشته بود كه تلفن زنگ زد و با خبر سلامتي «زنجاني» موجي از شادي بين خلبان‌ها ايجاد شد . ماجراي صدمه ديدن هواپيماي « زنجاني » در آن مأموريت و زخمي‌شدن دست او ، ماجراي شگفتي بود كه هميشه در خاطرم ماند. « زنجاني » با هواپيماي صدمه ديده ،در حالي كه گلوله‌ي توپ وارد كابين او شده بود و مخزن خارجي بنزين نمي‌توانست بنزين را به سيستم‌هاي داخلي انتقال دهد ، در يك زمين شخم زده در خاك كشور فرود مي‌آيد . او مي‌توانست هواپيما را رها كند و با پريدن از آن‌، جان خود را نجات دهد؛ امّا اين كار را نكرد، زيرا در آن احوال از دست دادن حتي يك هواپيما ، ضررهاي زيادي به نيروي هوايي وارد مي‌كرد. در باند اضطراري بين مراغه و بنار نيز به خيال اين كه هواپيماي او ـ كه در ارتفاع پايين پرواز مي‌كرد ـ عراقي است، گلو‌له‌هاي ضد هوايي خودي اجازه‌ي فرود به او نداده بود . به دليل قطع شدن سيستم ارتباطي هواپيما‌ ، او نمي‌توانست اعلام كند كه خودي است . بدين ترتيب ناگزير مي‌شود با پذيرفتن خطري جدّي‌ ، معجزه آسا در زميني نسبتاً هموار فرود بيايد. اين كار «زنجاني» به ما اميدي ديگر بخشيد. احساس مي‌كردم توان جنگيدن در من صد چندان شده است. مردان بزرگي چون «زنجاني»‌، انسان‌هايي نادر و گوهرهايي قيمتي بودند كه در جنگ حماسه‌هاي بزرگ آفريدند. احتمال از بين رفتن هواپيما و خلبان در فرود غيرعادي در جايي غير از باند، زياد است. اما « زنجاني » مي‌خواست هواپيما را نجات دهد ، حتي اگر شده به قيمت از دست دادن جان خود! شيريني پرواز موفق آن روز با حماسه‌اي كه « زنجاني » آفريد ، دلهايمان را تسكين داد . البته بعدها ستوان «زنجاني» طي پروازي موفق در خاك عراق ، به علت اصابت گلوله دشمن و نقص فني هواپيما به آنچه لايق آن بود رسيد ، و مقام شهادت را از آنِ خود ساخت . روحش شاد! نوشتن اين خاطره كمي ‌دچار تشويشم مي‌كند و با يادآوري آن احساس دگرگوني مي‌كنم ؛ امّا بايد نوشت ، زيرا جنگ با جزئيات خود است كه مي‌تواند شرايط آن روزها را توصيف كند . نمي‌توان از كنار هيچ خاطره‌اي به سادگي و با بي‌تفاوتي گذشت . ذره به ذره‌ي وقايع جنگ ، كلّيت آن را تشكيل مي‌دهند . نمايي كه امروز از جنگ به عنوان نبردي كه به پيروزي انجاميد ترسيم مي شود ، ريشه در حاشيه ها و جزئيات دور ، كوچك و بزرگ خود دارد. 20 بهمن سال 66، مصادف با تولد بانوي دو عالم ، فاطمه الزهرا (س) بود. از پايگاه اصفهان براي انجام مأموريت به پايگاه بوشهر آمده بوديم. صبح‌ها پيش از مأموريت قرآن مي‌خوانديم. آن روز به آيه ي38 سوره ي توبه رسيديم: «يا ايهاالذين آمنوا ما لكم اذا قليل لكم انفروا في سبيل الله انّ قلتم الي الارض ارضيتم بالحيواه الدنيا من الاخره.فما متاع الحيوه الدنيا في الاخره الّا قليل.» یعنی اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، چه شده هنگامي‌كه به شما دستور كوچ كردن‌و جهاد در راه خدا مي‌دهند به زمين و حيات مادي چسبيده‌ايد؟ آيا حيات آخرت را فراموش كرده‌ايد؟ حيات دنيا را در برابر حيات آخرت، جز اندكي نيست. دنيا مقدمه‌اي براي آخرت است.نمي‌دانم چرا آن روز اين آيه‌ها ، آن قدر به من آرامش مي‌داد . اگرچه در دلم لرزه و غوغايي از تفكر الوهيّت و آن همه جلال بر پا بود ؛ امّا آن غوغا و دل لرزه را دوست داشتم . انگار تازه چشم‌هايم باز شده بود تا در مأموريت‌ها دقت كنم و ببينم اين بار، ديگرخدا به چه وسيله‌اي ما را در نبرد براي رضاي او و حفظ شرف و ناموس رهايي مي‌بخشد؟ گاه مجبور بوديم با يك فروند هواپيما از مرزهايمان دفاع كنيم. ما با آن قدرت تسليحاتي كم، چرا در برابر هواپيماهاي پيشرفته‌ي عراق كم نمي‌آورديم. چون به شعوري ديگر رسيده بوديم. اگرچه حتي يك لحظه از سايه‌ي خداوند كه بر سر ما بود، غافل نبوديم امّا تلاوت آياتي از سوره‌ي توبه، در دل ما شوري ديگر افكنده بود. شايد با خلبان‌هايي كه آن روز با هم در اتاق« آلرت » نشسته بوديم،خاطرات مشتركي داشته باشيم و آنها نيز در كند و كاو ذهن خود آن روز را شبيه به من به خاطر بياورند؛ امّا درون هركس متفاوت است و ممكن است هر كدام از ما به فراخور موقعيت روحي خود احساس آن روز را به‌ياد بياوريم.به هرحال،زنگ« آلرت » به نشانه ي حمله ي هوايي دشمن به صدا درآمد.ما هميشه آماده بوديم .كمتراز 5 دقيقه هواپيماهاي ما از زمين برخاستند . عجيب بود، زيرا كمتر پيش مي‌آمد كه هواپيماي F14 پيش از پرواز دچار مشكلي ـ و لو كوچك ـ نباشد. آن روز با بررسي سيستم‌ها از درست كار كردن همه‌ي آن ها شگفت زده شديم . هواپيمايي كه براي جنگ مي رود، پس از مأموريت، ديگر، بنزيني براي درگيري‌هاي هوايي و تهديدهايي كه در هوا از طرف جنگنده‌هاي دشمن متوجه اوست ، ندارد؛ زيرا در درگيري‌هاي هوايي خلبان بايد از حداكثر قدرت هواپيما استفاده كند و اين كار نياز به بنزين زياد دارد.
بارها پيش آمد كه پس از انجام مأموريت به وسيله‌ي جنگنده‌هاي عراق تهديد مي‌شديم امّا در چرخش‌هاي سريع و با استفاده از تاكتيك‌هاي جنگي، طوري پشت سر آنها قرار مي‌گرفتيم كه ما را نمي‌ديدند. در اين لحظات، زمزمه مي‌كردم: « و جعلنا من بين ايديهم سداً و من خلفهم سد‌ا‌، فأغشيناهم و هم لايبصرون.» در آن روز درگيري هوايي ما با جنگنده‌هاي مهاجم عراق در آسمان‌، حال و هوايي ديگر داشت. من احساسي سرشار داشتم. در برخورد اوّليه، موشك‌هايي كه آنها شليك كردند، منحرف شد. بعد، از مسلسل استفاده كردند.فاصله‌ي ما از هم و از زمين آن قدركم بود كه در اثر برخورد گلوله‌ي مسلسل با زمين خاكي را كه از زمين بلند مي‌شد، مي‌ديدم. با گردشي به چپ، به سمت مناطق كوهستاني مرز بين تركيه، عراق و ايران ادامه‌ي مسير دادم. زيرا مناطق كوهستاني اين مزيت را دارند كه هواپيماي ديگر، نمي‌تواند تو را تعقيب كند. رادار در آن مناطق خوب كار نمي‌كند و موشك‌‌هاي حرارتي نيز منحرف مي شوند. به هر حال، مرز را رد كرديم و با رادار ارتباط برقرار كرديم. رادار منطقه را ناآرام اعلام كرد. ما مأموريت رهگيري و حمله به دشمن داشتيم . به علت برقراري سكوت راديويي‌،‌ ارتباط خود را با رادار كم كرديم و پيام‌ها را با استفاده از رمز‌هاي مخابراتي ارسال كرديم. در ضمن پرواز ، از مرز آبي بين كشور ايران و كشورهاي حوزه‌ي خليج فارس گذشتيم . رادار مضطرب بود و مدام موقعيت ما را مي‌خواست. به وسيله‌ي كد مخصوص به رادار اعلام كردم كه هدف را خود رهگيري مي‌كنم و به رادار زميني در انجام مأموريت نيازي نيست. به خلبان جوان همراهم نيز اعلام كردم كه با توكل به خدا رهگيري را ادامه مي‌دهيم. دسته‌ي اوّل پروازي دشمن كه دو فروند بود، در برد راداري ما قرار گرفت. ما دو موشك راداري داشتيم كه آنها را در فواصل مشخص رها ساختيم. وقتي موشك رها مي‌شود، هواپيما شماره‌زني مي‌اندازد. يعني بايد ادامه دهيد تا لحظه‌اي كه موشك به دشمن اصابت كند. شماره بالأخره صفر شد و علامت ضربدر (اسپرش لايك) نشان داد كه هواپيما منحرف شده و ما مجاز به گردش هستيم.با اين اطمينان كه عراقي‌ها در پروازهاي خود هرگز دو فروندي نمي‌آيند و در دسته‌هاي چند فروندي‌، پشت سر هم مي‌آيند، منتظر دسته‌ي دوم بودم. در همين حال، دسته‌ي دوم پروازي را با چشم ديدم. هوا نيمه ابري بود. هواپيماي ما F14 بود . اين هواپيما نسبت به ميراژ كه كوچك است، خيلي راحت‌تر ديده مي‌شود. شرايط جوّي باعث شد كه ما همزمان، همديگر را ببينيم. در جنگ هوايي آنچه اهميت زيادي دارد، استفاده ي سريع و بهينه از ثانيه‌هاست. تصميم‌گيري و عمل زودتر، به نفع ما بود. دشمن وقتي كه ديد ما فقط يك فروند هستيم ، با گردش به چپ ، تاكتيك « ساندويچ اَتَك » ، به سوي ما حمله ور شد . اين تاكتيك بسيار خطرناك است؛ زيرا دو هواپيما از دو جهت مخالف به سمت تو مي آيند تا وسط آنها قرار بگيري. صبر كردم تا گردش كنند. درست بعد از گردش آنها، به سمت راست گردش كردم و دقيقاً پشت سر دوّمين هواپيما قرار گرفتم. خلبان يكي از آن هواپيماها كه متوجه شد دست آنها را خوانده‌ام به سمت جنوب و جنوب شرقي گريخت. موقعيت خوبي بود. هواپيماي ديگر را دنبال كردم. وقتي قرار است از موجِ موشك راداري به موجِ موشك حرارتي بروي‌،لحظه‌ها خيلي سريع مي‌گذرند. اضطراب اين كه هواپيماي دشمن چند تاست و آيا ممكن است بقيه را نديده باشم و غافلگير شوم، در آن لحظات بر من حاكم بود. مسائل آموزشي در آن لحظه تند و تند در ذهنم تداعي شد. بلافاصله موشك راداري را عوض كرده، حرارتي را انتخاب كردم. فاصله‌ي ما با هواپيماي دشمن چيزي حدود 5/1 كيلومتر بود. بُردِ موافقي بود. موشك را شليك كردم. موشك به جاي اين كه وارد اگزوز هواپيماي دشمن شود به سمت راست منحرف شد. ناگهان تمام اميدهايم به‌ يأس تبديل شد. هواپيماي دشمن داشت همچنان گردش به راست مي كرد . قلبم به شدت تپيدن گرفت. تمام اميد من به آن موشك بود. موشك درست به اگزوز هواپيماي دشمن اصابت كرد و هواپيما در يك لحظه منفجر شد. حتي خلبان فرصت پريدن هم پيدا نكرد. كوه آتش، در آبهاي خليج افتاد. شعله‌هاي آتش پخش شده، بر آب زبانه مي‌كشيد. ناگهان به خاطر آوردم كه موشك‌ها «پرفوشنال نوگيشن» هستند. يعني ناوبري هوشمند دارند و موقع شليك شدن‌، هدف را تعقيب مي‌كنند. فقط در شرايطي كه هواپيماي دشمن مانوري ديگر انجام دهد، موشك قادر به تعقيب آن نيست. به هر حال آن هواپيما با خلبان خود منفجر شد و هواپيماهاي ديگر منطقه را ترك كردند. صداي هليكوپترهاي آمريكايي‌، ايتاليايي‌، انگليسي و صداي ناوگان‌هاي فرانسوي در آن منطقه‌ي شلوغ به گوش مي‌رسيد و همه آن روز ديدند كه چگونه خلبان‌هاي ايراني با اعتقاد قلبي به حقيقت محض ـ خداوند بزرگ ـ در برابر تسليحات پيشرفته‌ي عراق ، طعم شيرين پيروزي را مي‌چشند. فرياد الله اكبرم‌‌، تنها چيزي بود كه خبر اين مأموريت موفقيت آميز را به رادار اعلام كرد. گل كاشته بوديم و شادي ما در آن لحظات وصف‌ناشدني بود. احساس سبك و صاف شدن، تمام وجودم را پر كرده بود. شبيه كسي كه از زيارت عاشقانه‌ي خانه‌ي خدا برمي‌گردد ، زلال شديم . هنوز گزارش اين مأموريت موفق به فرمانده‌ي پايگاه، به پايان نرسيده بود كه زنگ « آلرت » به صدا در آمد. پيش از آنكه اتاق « آلرت » را ترك كنيم ، فرمانده‌ پايگاه ، شهيد « ياسيني» گفت: ـ بچه‌ها به دست آوردن پيروزي آسان است، امّا نگه داشتن آن سخت! مواظب باشيد! ممكن است عراقي‌ها دوباره براي حمله بيايند! فكر مي‌كردم‌ ممكن نيست عراق به اين سرعت به ما حمله كند. امّا پيام استاد «ياسيني» به خاطر تجربه‌هاي بيشتري كه آن بزرگوار داشت، در ذهنم ماند. با شنيدن صداي زنگ « آلرت »، براي پرواز آماده شديم. منطقه خلوت بود. حدود چهل دقيقه پرواز كرديم. رادار اعلام كرد: «منطقه خلوت و آرام شده، مي‌توانيد سرعت خود را كم كنيد و آزاد باشيد.» با سرعت كم‌، سوخت كمتري نيز مصرف مي‌شد و ما مي‌توانستيم از زمان بيشتري براي گشت‌زني استفاده كنيم. آخرين گفته‌هاي شهيد «ياسيني» دوباره به مغزم خطور كرد و به انعكاسي تبديل شد كه نمي‌گذاشت سرعت را كم كنم. ممكن است عراقي‌ها حمله كنند. ممكن است برگردند. اين فكر باعث شد كه همچنان با سرعت به گشت‌زني ادامه دهم. همان روز تعداد زيادي شناور نفت‌كش به سوي تنگه‌ي هرمز و از آنجا به سمت عمان در حركت بودند. براي اطمينان از بي‌خطر بودن منطقه، بالاي سر آنها پرواز مي‌كردم. نقطه‌ي سياهي در آسمان هويدا شد. شك و ترديد اين كه هواپيما خودي است يا دشمن، مرا در برگرفت. نمي‌توانستم بي‌گدار به آب بزنم. امّا از دست دادن لحظه‌ها نيز، خسارت بود. اتلاف وقت منجر به شكست مي‌شود. ضمناً هواپيماي خودي مجاز به آمدن در اين منطقه نبود. هواپيما را شيرجه نمودم و با سرعت به هواپيماي دشمن نزديك شدم . با قرار دادن هواپيماي دشمن در برد موشكي خود، يك موشك حرارتي شليك كردم. موشك در حال هدايت شدن به سمت هدف بود. خلبان كابين عقب كه بلند قد و مسلط بر كابين بود ، با هوشياري عقب را نگاه كرد و ديد كه دو فروند هواپيماي عراقي پشت سر ما قرار گرفته‌اند. فرصت نداشتم به انهدام هواپيماي هدف قرار گرفته شده فكر كنم و از سقوط آن خوشحال شوم. با گردش سريع به چپ از تيررس آنها رها شديم. دوباره رادار شلوغ شد‌:ـ شما كجا هستيد؟منطقه كه خلوت شد برگشتيم. در نزديكي‌هاي ساحل خودمان هواپيماي سرنگون شده‌ي عراقي، زمين خورده در حال شعله كشيدن بود. وضعيت شناور‌ها را جويا شديم. همه سالم و در حال طي كردن مسير خود بودند. خداوند را شكر كرديم. زيرا در آن روز، به وظيفه‌ عمل كرده و مانع وارد شدن خسارت به كشور شده بوديم. اين مساله خيلي شيرين و باعث افتخار است، اين كه آدم بداند در جايي براي كشورش مفيد واقع شده است. آن روز نخست‌وزير وقت ، جناب آقاي دكتر « موسوي » به بوشهر آمدند. نخست وزير بنده و خلبان همرزم مرا مورد لطف قرار دادند. خاطرات جنگ به تمام معنا‌، حسّاس، پر تجربه و ارزشمند است. آن روزها مسئوليت ما جنگ و دفاع بود. امروز با اين شرايط آرام، مسئوليت نوجوانان و جوانانِ‌، حفظ و نگهداري از ميراثي است كه مردان و زنانِ شجاع با نبرد در جبهه‌ها، به جاي گذاشتند. لا‌له‌هاي زيادي پرپر شدند تا ايران توانست امروز پر از خاطره‌ي خوش باشد. سرفرازي ايران امروز، به خاطر جانفشاني و دلاوري كساني است كه در ايام جنگ ، از همه چيز خود به خاطر دفاع از اعتقادات خود گذشتند. آنها در برابر يكتاي مهربان‌، احساس مسئوليت مي‌كردند؛ زيرا جنگ وظيفه‌يي بود كه مي‌بايست در آن شرايط آن را انجام مي‌داديم.امروز خاك‌هاي داغ جنوبي‌، سرزمين‌هاي پهناور كرمانشاه، برف‌هاي سفيد كردستان و نقطه نقطه‌ي خاك ايران بوي شهيدان و مجروحاني را مي‌دهدكه خستگي تن را نديده گرفتند و در رزم‌هاي طولاني با تحمل درد، رنج و گرسنگي‌، خم به ابرو نياوردند. ما در تحريم اقتصادي بوديم. امكانات تسليحاتي ما نسبت به عراقِ مهاجم‌، ناچيز بود. امّا با همان حداقل‌ها توانستيم پيروز شويم و اين افتخار كوچكي نيست. همان خدايي كه رسول خود را به وسيله‌ي تار عنكبوت از شرّ دشمنان نجات داد ، دل‌هاي طاهر و مشتاق رزمندگان اسلام را در نبردهاي زميني و هوايي قرص و محكم كرد. دست مهربان او بر سر ما بود و ما با توكّل به او و با استعانت از ائمه‌ي اطهار (ع) به پيروزي رسيديم. حالا كه به بركت خون شهيدان‌، يكي از نجيب‌ترين كشور‌ها هستيم، نبايد بگذاريم كسي به اعتقادات و باورهاي ما دست‌درازي كند. جهان بيني اسلامي‌، چراغي است كه در تندباد حوادث و طوفان‌هاي زمانه خاموش نمي‌شود. اكنون اين چراغ در دست ماست و راه ما را روشن ساخته تا مثل كشور‌هايي كه به بن‌بست ايدئولوژيكي رسيده‌اند، هرگز به بن بست نرسيم و راهمان باز در مسير تفكرات معنوي ادامه پيدا كند.
  :: منبع :
 دفعات نمایش : 157  تعداد نظرات : 0
Bushehr-Tebyan, Tebyan, بوشهر تبیان, تبیان, Cultural, فرهنگی, information Technology, تکنولوژي اطلاعات, religion, دین واندیشه, science, دانش, social, اجتماعی, Sport, ورزشی, library, کتابخانه, nurture, تغذیه, Download, دانلود, نوا و نما, Media, TEBYAN, بوشهر, استان بوشهر, ISP, Internet, اینترنت رایگان, اینترانت رایگان, بوشهر تبیان, موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی بوشهر تبیان, Institute cultural and knowledge clays ,سایت موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی بوشهر تبیان | WWW.BUSHEHR-TEBYAN.IR | Institute cultural and knowledge clays Bushehr Tebyan , Bushehrtebyan, Tebyan, استان بوشهر, تبیان, بوشهر, سازمان تبلیغات اسلامی استان بوشهر, BUSHEHR

::  نظرات شما در مورد این مطلب  ::

کاربران گرامی؛
نظرات ارسالی شما پس از تایید در سایت بوشهر تبیان به نمایش در می آید.
با تشکر از شما ...


  نام:  
  آدرس ایمیل:  
  شهر:  
  وب سایت :  
  متن نظرات شما :  

نمایش ایمیل    مرا با خبر کن

 

هنر مردان خدا

 

دین و اندیشه

مراسم تدفین شهدای گمنام در بوشهر
پیکر پاک شهید مهدی اندرواژ پس از 31 سال شناسایی شد
اولین خانواده شهید مبارزه بامواد مخدر در دشتی تجلیل شد
شهید گمنام عملیات بدر در شهرک امام خمینی(ره) بوشهر آرام گرفت
تشییع سه شهید گمنام در بوشهر و بادوله شهرستان دشتی
مادر شهیدی که در خواب توسط فرزند شهیدش شفا یافت
شهید بهنام میرزاخانی؛ «آتش نشانی» که آرزو داشت «مدافع حرم» شود
خنده های یک «یاغی»
مادر شهید شاخص 95 اطلاعات:
ماه نساء با تقدیم پهلوانانش به وطن مردانگی را معنا بخشید
یادی از تنها دانشجوی بوشهری پیرو خط امام
در مراسمی از پوستر و شعار طرح «نائب الشهید» در اربعین 95، رونمائی شد
تشییع پیکر سه شهید مدافع حرم در مشهد
از شهید صارمی تا شهید شاهینی
وقتی «بابا رجب» هم جوار «حرم» شد
توقیف کالاهای ترخیص شده در گمرک توسط نیروی انتظامی نادرست است
گذراز خط قرمز،یا دهن کجی به اعتقادات مردم
افزایش شهدای ایرانی حمله تروریستی عراق
آمار افزایش طلاق نگران‌کننده است
مراسم دعای پر فیض عرفه در بوشهر
چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت
مناظره امام جواد(ع) با یحیی بن اکثم
برگزاری دعای عرفه در ۴۰ بقعه متبرکه استان بوشهر
ای امیرِ بی سر؛ شهادتت مبارک
تجلیات پوشش در میان زنان ایرانی
جزئیات تشییع و خاکسپاری ۳۷ شهید گمنام در ۹ استان کشور/خاکسپاری 2 شهید در بوشهر
مراسم بزرگداشت شهدای مدافع حرم در بوشهر برگزار می‌شود
سر بشکنید فتنه‌گر بی‌وجود را * رسوا کنید فتنه‌ی آل سعود را
چرا به «توتال» بدبینیم؟
برجام عراق به روایت آشپز!
کودک و نوجوان    بوشهر ما    حوادث و گوناگون   دانستنیها    ضرب المثل    دانلود    گالری تصاویر    مشاوره    دانش و فناوری
 
موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی بوشهر تبیان اداره کل تبلیغات اسلامی استان بوشهر

از سال 1384 تا کنون © کلیه حقوق این سایت متعلق به موسسه بوشهر تبیان می باشد . استفاده از مطالب با ذكر منبع و لینک به سایت بلامانع است.

 :: طراحی و برنامه نویسی شده توسط موسسه بوشهر تبیان