امروز : ۰۶ اسفند ۱۳۹۸ -  2020/02/25
 
  كاربر مهمان

 
مشاوره رایگان

 

ورود به سایت عضویت در سایت
جستجوی پیشرفته
 :: دین و اندیشه    اجتماعی    فرهنگی و هنری   ورزشی    سیاسی و اقتصادی    تغذیه و سلامت    دانش و فناوری    مشاوره    اداره کل    کتابخانه    پایگاه ها ::
 

 :: فهرست هنر مردان خدا

خاطرات
داستانها
شوخ طبعی ها
اشعار
معرفی کتاب
شهدای روحانی
شهدای فرمانده
شهدای خلبان
شهدای هوا نیروز
شهدای رزمنده
شهدای انقلاب
آزادگان
جانبازان

تفحص
عملیات

 :: شهدای استان بوشهر

پاسداران
بسیجیان
خلبانان
شهدای توحید
شهدای مسجد قرآن
شهدای باغ زهرا
شهدای جبری

شهدای آب طویل
شهدای چاهکوتاه
  صـرفـاً جـهـت اطـلاع !!!
سرقت از بیت المال
رژیم آنلاین
مشاور
معارفی از 30 جزء قرآن کریم

 :: گلشن راز

BUSHEHR-TEBYAN.IR شهید نود ساله ای از بزرگان کوفه واز قاریان قرآن که بدست عبیدالله در کوفه کشته شد چه نام داشت؟ ...

 :: وضعیت سایت

 تعداد مطالب : 55488
 تعداد نظرات : 496
 مجموع کاربران : 1445
  افراد آنلاين : 18
 تعداد بازدیدکنندگان
 
تاریخ مطلب:   ۱۸ بهمن ، ۱۳۸۵ 18 : 9
  ::
باجه‌ي تلفن!
كودكي‌هاي پر از شادي من در رستم‌آباد و در ميان انبوه درخت و زيبايي طبيعت شكل گرفت. اگر چه در روستا‌ها آرامش و صفاي زندگي، انسان را با مشكلات و سختي‌هاي كار، خود ساخته بار مي‌آورد امّا كمبود امكانات تحصيلي و… در آن زمان و حتي تا امروز حقيقتي انكار نشدني است.آرزوي پرواز در ذهن كودكي كه در روستا زندگي مي‌كرد، آرزويي دور و دست نيافتني بود.گه گاه كه هواپيما‌ها در افق،خط سفيدي از عبورخود باقي مي‌گذاشتند، اين اشتياق دوباره مثل حسي تازه در من بيدار مي‌شد و جان مي‌گرفت. ما به خواست پدر عازم تهران شديم و من همچنان هواپيماها و خط سفيد آنها را با چشم دنبال و يا آن را در كاغذهاي خط‌دار دفتر مشقم نقاشي مي‌كردم. در تهران هم شرايط مالي چندان مناسبي نداشتيم. ما در منطقه‌ي محروم غرب ساكن بوديم. اغلب ساكنين آن منطقه كشاورزان و كارگران مهاجربودند و آنها هم بعضاً درشرايطي سخت‌تر از ما به سر مي‌بردند. در تهران ديگر ما كشاورزنبوديم، پدر مغازه دار شده بود و با تمام تلاش، شرايط تحصيل بهتر پنج فرزند محصل خود را فراهم مي‌كرد. هنوز ميل شديد خلبان بودن‌، شبيه شعله‌اي بلند در من زبانه مي‌كشيد. باور اين كه در آن زمان ، يعني سال 1350 آن هم با آن شرايط موفق شوم، سخت بود. براي خلبان بودن مدرك ديپلم‌، بسيار قابل توجه بود. اميد و پشتكار هر چيز معقولي را ممكن مي‌ساخت. بالأخره مراحل گزينش را طي كردم و به اين ترتيب دوره‌ي اوليه‌ي آموزش خلباني را شروع كردم. شروع خوبي بود، زيرا من به آرزوي بزرگ كودكي‌هايم كه شوق پرواز بود ، رسيده بودم و در آن زمان كه اوج جواني‌ام بود، پروازهاي اوليه در من شور و حالي وصف ناشدني برمي انگيخت. البته هنوز آن خاطرات گرم و پر هيجان در من زنده مانده است. پس از طي دوره اوليه آموزشي ، براي انجام دوره‌ي تكميلي مي‌بايست عازم آمريكا مي‌شدم. دولت ايران در آن زمان با فرهنگ خاص شاهنشاهي حكومت مي‌كرد و به هيچ عنوان فرهنگ اسلامي حاكم نبود. و اين در حالي است كه خون و روح اسلامي و عشق تشيع در همه‌ي ملت ايران مي‌جوشيد . امروزه زيبايي كارهاي بزرگ فرهنگي، علمي و… به اين است كه بالأخره به نحوي انسان را به سمت تفكر پاك مذهبي و پالايش روح سوق مي‌دهد.احساس خوبي دارم؛ وقتي مي بينم امروزه پايه و اساس اعتقادي در نيروي مسلّح ما، ارزش‌هاي مذهبي و الهي است. آن روزها‌، به نحوي در برابر ارزش‌هاي معنوي سدهايي باز دارنده ايجاد مي‌كردند. هركه هرچه داشت نتيجه ي باورهاي مذهبي خانواده‌اش بود.پروازهاي اوليه، جريان خون در رگ‌هايم را سرعت مي‌بخشيد و گرماي مطبوعي به تمام وجودم مي‌داد. من در آن آبي آرام و لايتناهي، غوطه مي‌خوردم و هر چه به عظمت خداوند پي مي‌بردم‌، كوچك و ناچيز بودن خود را در برابر آن همه بزرگي بيشتر حس مي كردم . امروز علي رغم تمام رشدي كه صنعت و تكنولوژي دارد، انسان بيش از هر زمان ديگر بايد به عظمت خداوند پي ببرد، زيرا كشف تازگي‌ها و شگفتي‌ها، يافتن ذره‌اي از دانش و بزرگي خداوند است. از اولين پروازهاي من در پايگاه قلعه‌مرغي تهران، سال‌هاي زيادي مي‌گذرد. به هر حال رفتن به آمريكا نيز لازم بود، زيرا ما در كشور شرايط انجام دوره ي تكميلي خلباني را نداشتيم. اوايل سال 1352 بود كه من عازم آمريكا شدم. اگر چه كشور ما حكومتي شاهنشاهي و غير مذهبي بود امّا مذهب در سرشت مردم ما جريان داشت كه آشكارترين شكل آن در ايام ماه مبارك رمضان و ايام سوگواري سالار شهيدان آقا امام حسين (ع) خود را هويدا مي‌كرد. انگار خون اباعبدالله در رگ‌هاي مردم مي‌جوشيد و طي اين روزها تلاش رژيم شاهنشاهي در برابر ركت‌هاي مردمي، نمي‌توانست عاملي بازدارنده باشد. تغيير ناگهاني محيط در من حالتي ايجاد كرده بود كه بيش از هر زمان ديگري به فكر فرو مي‌رفتم، فكرهايي كه لحظه‌اي مرا رها نمي‌كردند. در كشوري پا گذاشته بودم كه آزادي به معناي بي‌هويّتي و گريز از مذهب بود . ايراني بودنم نمي‌گذاشت كه خودم را ببازم. بنابراين همين كه اوضاع و شرايط را به عنوان آنچه كه هست دريافتم و به اين يقين رسيدم كه در اينجا هيچ نيست، فقط به پرواز فكر كردم. شايد اگر حكومت آن زمان ي‌خواست، مي‌توانست شرايط تحصيل دوران آموزشي خلباني را در كشور ايجاد كند، امّا فكر مي‌كنم‌ هدف آنها ايجاد دگرگوني فرهنگي در اين قشر بود. اقامت طولاني مدت نيروها در آمريكا‌ و دوري از خانواده و فرهنگ اسلامي ‌خود، زير فشار فزاينده‌ي آن همه بي‌بند و باري و بي هويّتي غرب مي‌توانست دگرگون كننده باشد. آزادي حقيقي و سياسي چيزي وراي آزادي تن است. براي موفق شدن بايد سخت درس مي خوانديم . محيط و زبان ناآشنا ، فشاري مضاعف بر ما ايجاد مي‌كرد و شرايط را سخت‌تر مي‌كرد . نيروهاي خلبان‌ ، فني‌ ، پدافند و برخي رشته‌هاي آموزشي مربوط به نيروهاي هوايي در آنجا بودند. اگر چه نيروهاي ديگري هم بودند، امّا افراد نيروي هوايي به علت اين كه نيروهايي تعيين كننده و پر هزينه بودند، حجم بيشتري را از نظر دوره‌ها و نفرات به خود اختصاص داده بودند. خوشحالي من به اين بود كه بيشتر نيروها اعتقادات خود را درك و حفظ كرده بودند. در ماه مبارك رمضان روزه مي‌گرفتيم. نماز بر پا بود و صداي تلاوت قرآن نواي دلنوازي بود كه ما را با روح اسلام و به اصل خودمان‌ پيوند مي‌داد؛ و پيوند مي‌داد با آنچه در ما به عنوان اعتقاد بافته شده بود. نيروها فقط از نظر زبان و ملّيّت يكي نبودند، بلكه از نظر اعتقادات قلبي نيز يكي بودند و اين همه‌ي ما را دلگرم مي‌كرد.يكي از كساني كه در آن ايام سخت، مرا تحت تأثير اعتقادات خود قرار داد، شهيد « بابايي » بود كه پاكي روح و استقامت او زبانزد همه بود. همه‌ي كساني كه با شهيد « بابايي » هم دوره بودند، شاهدند كه وي چقدر انسان بود و چقدر در آن محيط، با ايمان قلبي خود رستگار زيست. آمريكا نسبت به كشور ما صنعت و تكنولوژي بسيار بالايي داشت و اين تفاوت براي ما كه به علت بي‌توجهي مسئولين، در كشوري بسيار عقب مانده ( از لحاظ تكنولوژي) بوديم‌، كار را مشكل‌تر مي‌كرد. امّا هر ايراني در همه جا خلّاق است، زيرا ذهني زنده و آفريننده دارد. اكثر نيروها شاگرد اول‌هاي درس و پرواز بودند و اين براي آمريكايي‌ها غير قابل‌ باور بود. آنها نسبت به مراسم مذهبي ما نيز ناآشنا بودند. شايد اسلام در آن زمان براي خيلي از كشورها ناشناخته بود، امّا اكنون به بركت امام (ره) و حركت عظيم مردم در انقلاب 57 در همه جا خود را شناسانده است.بالاخره به لطف خداوند من هم با نمره خوب ، دوران تحصيل خود را به پايان رسانده و به ايران بازگشتم . در اين زمان هدف‌ها و سياست‌هاي كشور من دستخوش و تحت تأثير سياست هاي آمريكا بود . آنها مشخص مي كردند كه ما در كجا‌ چه كارهايي انجام دهيم، در كجا مداخله كنيم و در كجا بي‌طرف باشيم؛ و اين نگران كننده بود.نيروي هوايي ما تحت نظر گروه زيادي از مستشاران آمريكايي كنترل مي‌شد. حركت و هدايت نيروي هوايي، تحت تسلط آمريكا بود. سياستي را كه آنها تعيين مي‌كردند ما بايد اجرا مي‌كرديم. به مرور زمان كه آگاهي ديني ما رشد مي‌يافت و كامل تر مي‌شد، ما مسئوليت سنگين‌تري را در قبال خود و جامعه حس مي‌كرديم. گاه در بن‌بست مي‌مانديم. خيلي از نيروها دوست داشتند از اين وضعيّت خارج شوند و زندگي آزادتري داشته باشند. ما بيهوده زحمت مي‌كشيديم، زيرا آنچه ما انجام مي‌داديم در خدمت اهداف استعمارگران بود و اين در حالي بود كه ما مي‌بايست در برابر خداوند، مسئول و جوابگو باشيم‌! در سيستمي با حالتي اجبار و گريز ناپذير، دست و پا مي‌زديم. دخالت ارتش ما در مسأله‌ي عمان كه هيچ ارتباطي به ايران نداشت و تنها خواست آمريكا بود، عرصه را بر ما تنگ‌تر مي‌كرد. دو سال از برگشتن ما از آمريكا مي‌گذشت كه كم‌كم زمزمه‌هاي انقلاب به گوش رسيد و درياي آرام اعتقادها كم‌كم به محيطي طوفاني و پيش رونده تبديل شد. بارقه‌اي از اميد در دل ما تابيد. تزلزل پايه‌هاي حكومت شاهنشاهي‌، ته دل ما را قرص كرد. آگاهي كاركنان نيروي هوايي كه اكثراً مذهبي بودند، از طريق حركت و جهت‌گيري‌هاي امام (ره) رشد يافت و باعث هماهنگي نيروي هوايي با سياست هاي امام (ره) شد.در همه‌ي پايگاه‌هاي نيروي هوايي و ايستگاه‌هاي رادار، بدون استثنا جلسات مذهبي برقرار بود. در پايگاهي كه من در آن خدمت مي‌كردم‌، جلسات قرآن و احكام برپا بود. البته رژيم شاه، مخالف سرسخت اين جلسات بود، امّا پايه‌ي اعتقادي اين نيروها در اين جلسات قوي بود و افراد رده بالاي نيروهاي هوايي نيز در آن ها شركت داشتند و به همين دليل مقابله‌ي شديد و آشكار از طرف دولت صورت نمي‌گرفت. حركت‌هاي آشكار مردم‌ و شهادت و جانفشاني جوانان دلير، شدت گرفته بود. اعلاميه‌هاي امام (ره) پخش مي‌شد. شعارها شبانه روي ديوار نوشته مي‌شد و راهپيمايي‌هاي متشكل از زن و مرد ، مثل سيلي خروشان در اعماق حكومت شاهنشاهي نفوذ و پايه‌ي آن را ويران مي‌كرد.معمار بزرگ انقلاب، نيروي مذهبي و اعتقادي مردم را تقويت مي‌كرد. در اكثر پايگاه‌هاي نيروي هوايي، فعاليت‌هاي انقلابي جريان داشت. كاركنان نيروي هوايي در تهران و شهرستان‌ها به جمع عظيم مردم پيوسته بودند و هم قدم با آنها به سمت نور پيش مي‌رفتند. وقتي برخي از كاركنان نيروي هوايي در تجمع مردمي پيش از انقلاب در 17 شهريور، در ميدان ژاله‌ي سابق شهيد شدند، كنترل و فشار رژيم شاهنشاهي بر نيروي هوايي بيشتر شد، امّا در مجموع موفق به كار خاصي در مقابل اين نيرو نمي‌شدند، زيرا در پايگاه‌هاي هوايي به طرفداري از قيام اسلامي ملت ايران‌، كاركنان نيروي هوايي به همراه خانواده‌هاي خود ، به پا خاستند و راهپيمايي عظيمي از طرف اين نيروها شروع شد . اين فعاليت‌ها كمر رژيم شاه را شكست . حركت انقلابي در « گارد جاويد » نيز كمك بزرگي بود. گروهبان «سلامت‌بخش» و چند سرباز ديگر، تعداد زيادي از نيروهاي گارد وابسته به حكومت پهلوي را از پاي در آورده و تعداد زيادي را مجروح كردند. البته خود گروهبان «سلامت بخش» به شهادت رسيد امّا اين حركت، تزلزل و ترس عجيبي در حكومت ايجاد كرد. بالاخره با گل كردن شقايق‌هاي داغ بر سينه‌هاي مردان و زنان‌، شاه فرار كرد و انقلاب جان گرفت و ناگهان كشور دگرگون شد . ارتش وابسته ي ايران ، به سرعت به نيرويي تبديل شد كه رهبر آن امام (ره) بود و هدف آن ، هدفي خدايي گرديد. نور خدا در اعتقادات ما گسترش يافت و راه ما را به سمت هزار چراغ روشن هدايت كرد. امّا همه چيز به اين جا ختم نشد. درگيري‌هاي داخلي در مناطق شمال و كُرد نشين‌ و شروع جنگ با عراق، همه با هم توأم شد. هنوز آنطور كه لازم بود، ايران سامان نيافته بود، كه مجبور شد تن به جنگي ناخواسته بدهد. اگرچه مردم ، آزاد انديش بودند و حالا ديگر دشمنان خود را شناخته بودند، امّا ابرقدرت‌ها مي‌خواستند آزادي سياسي و بينش روشن مردم را از آنها بگيرند. ما بايد استقلال و آزادي خود را كه بهاي سنگيني برايش پرداخته بوديم‌، حفظ مي‌كرديم و ذره ذره‌ي اين خاك را كه ناگهان زير پوتين‌هاي غريبه‌ي عراقي‌ها و انفجار و آتش مي‌سوخت، پاسداري مي‌كرديم. اگرچه در جهان، قدرت‌هاي بزرگ، مدّعي دموكراسي بودند امّا همين كه كشوري به استقلال فكري مي‌رسيد، سعي در نابودي آن داشتند. فريادها و سنگ‌هاي مردم فلسطين‌، خونباران افغانستان و سرهايي كه در الجزاير زير تيغ گيوتين قطع شد، همه گواه اين مدّعاست.واقعيت دنيايي كه دچار اين بيماري مي‌باشد، همين است. انسان اگر كاملاً هم سير شود، باز احساس گرسنگي مي‌كند و به طرف تكاثر و جمع‌آوري مي‌رود . هيچ چيز زيباتر از اين نيست كه انسان نسبت به خدا و ماهيّت خود سيري‌ناپذير باشد. آنچه دين حق و حقيقت اسلام به ما داده‌، آنقدر گرانبهاست كه تنها در سايه‌ي آن انسان ارزش پيدا مي‌كند.گوشه‌ي تاريخ ايران پر از خاطرات تلخ تهاجم و تجاوز است. در جنگ بين عراق و ايران، باز هم بوي تجاوز و تهاجم در همه جا پراكنده بود. عراق به طور كامل مسلح و مجهز بود و ما حتي در ارتش به ساماندهي كامل نرسيده بوديم. اسلحه‌ي در خور جنگي به آن بزرگي نداشتيم و بيشتر نيروهاي ما ، جوان‌هايي كم تجربه و آموزش نديده بودند. با شرايطي كه ما داشتيم ،‌ خيال خام دشمن بر اين بود كه بزودي تسليم خواهيم شد و شكست را با خفّت و ذلّت خواهيم پذيرفت. امّا نه كمبود تسليحات، نه گرسنگي و تشنگي و نه خستگي‌هاي كشنده، هيچكدام سدّ مبارزه نشد. اگر چه طرح جنگ، اجرا نشدني و با شكست پيش‌بيني مي‌شد، امّا نيروها مثل اجزاي يك پيكر به هم پيوسته بودند. فداكاري، عشق به شهادت، دليري و مسئول بودن در برابر خداوند ، خيلي از محاسبات دشمنان را به هم ريخت. آنچه اميد مي‌داد آيه‌ي « ان تنصرالله ‌ينصركم و يثبت اقدامكم» و «ان ينصركم الله فلا غالب له» بود. تجسّم كلام حق، قدرت هواپيماهاي مدرن و سلاح‌هاي پيشرفته ي جنگي دشمن را كوچك جلوه مي‌داد، زيرا براي كساني كه دست خداوند بر سر آنهاست، اميدواري، بزرگترين و قدرتمندترين اسلحه ي جهان خواهد بود. هشت سال جنگ، كار كوچكي نبود. ما از طرف هيچ نيرويي جز قدرت برتر خداوند، حمايت نمي‌شديم. تحريم‌هاي اقتصادي‌، حمايت قدرت‌ها از عراق و ضعف امكانات ما، همه و همه فشارهايي بود كه ما در كشور و بالطبع در جبهه‌ها متحمّل شديم. همه‌ي اينها بود و ما در خلال جنگ به آماده‌سازي هواپيما‌، مشابه‌سازي تسليحات، موشك‌ها و رادارها پرداختيم. در جبهه‌هاي جنوب، جنگ در اوج شدّت خود بود. خوب يادم هست كه منطقه ي بوشهر در زمان جنگ در اوج درگيري بود. شناورهاي عراقي در صدد تكميل محاصره ي آبادان بودند. يكي از سلحشوران نيروي هوايي شهيد «عباس دوران» بود. در آن روزهاي سخت، شهيد «دوران» در بوشهر خدمت مي‌كرد. ايشان به همراه چند تن ديگر از خلبانان‌، به ناوهاي عراقي حمله بردند و چندين ناو عراقي را منهدم ساختند. خلبان «دوران» به دليل تمام شدن مهمات و بنزين هواپيما به پايگاه برگشته بود و بلافاصله به اتفاق«حسين خلعتبري» به محل مأموريت بازگشته بود، زيرا يكي از ناوهاي عراقي كه مورد اصابت موشك قرار گرفته بود، كاملاً منهدم نشده بود . خلبان « دوران » مي دانست كه اگر بخواهد بايستد و اجازه بگيرد و با هماهنگي وارد عمل شود ، آن ناو آسيب ديده كه در حال فرار است به دهانه ي خور عبدالله و امّ القصر خواهد رسيد . بنابراين با شجاعت تمام گفت: به فرمانده اطلاع دهيد كه « عباس دوران » فلان هواپيما را برد!
در نيروي هوايي جهان، معمول نيست كه بي‌هماهنگي وارد عمليات شوند. خلبان «دوران» و خلبان « خلعتبري » ، بي‌درنگ با هواپيمايي پرواز كردند. هواپيماي آنها با غرش صداي خود، به هوا برخاست. او طي نيم ساعت، آن ناو را به قعر آب‌هاي نيلگون خليج فارس فرستاد و پيروزمندانه بازگشت. نمناكي چشم‌هاي او بيان مي‌كرد كه حالا پس از آن دفاع و انهدام، چقدر خرسند است. خلبان «دوران» نمي‌توانست تجاوز را ببيند و چشم‌پوشي كند. در مأموريتي ديگر كه به« عباس دوران » محول شد، نيروهاي همراه او بيان كردند كه درگيري در آبادان بوده و او مأموريت داشته كه نيروهاي عراقي را بمباران كند. خلبان «دوران» در ارتفاع بالا پرواز مي‌كرده و دوستان همراه او مدام مي‌گفته‌اند كه «عباس! پايين‌تر بيا!» و او مي‌گفته كه «از بالا بهتر مي‌بينم‌!»او در پاسخ به اين گفته كه: در اين ارتفاع حتماً شما را مي زنند!اظهار داشته بود : هر وقت خدا بخواهد ، مي‌توانند بزنند و اگر او نخواهد ، نمي‌توانند ما را بزنند! او اعتقاد عجيب و محكمي‌ داشت . در جايي كه از زمين و آسمان آتش مي‌باريد، او بين زمين و آسمان و در قلب دشمني كه تا بُن دندان مسلح بود، شجاعت به خرج مي‌داد و بي‌باكانه مي‌جنگيد. در مأموريتي ديگر، در منطقه‌اي از آبادان‌، خلبان «دوران» انبوهي از تجمع تانك‌هاي دشمن را مي‌بيند. با شيرجه به سراغ آنها مي رود و در ارتفاع پايين هر چه بمب دارد بر سر آنها خالي مي‌كند و درست 50 تانك را در يك مأموريت منهدم مي‌كند. خلبان «دوران» آن جناح از ارتش عراق را در يك هجوم، فلج كرد و اين خدمت با ارزشي به جبهه ي ما در جنگ بود. خلبانان بوشهر به دليل پرواز روي آب، جليقه ي نجات مي‌بستند، زيرا در صورت مورد هدف قرار گرفتن هواپيما‌، خلبان مي‌توانست با چتر بپرد و روي آب نيز تا رسيدن نيروي كمكي شناور بماند. حتي اگر خلبان، بيهوش يا زخمي مي‌شد، جليقه‌ي نجات او را در حالت بيهوشي روي سطح آب نگه مي‌داشت. البته جليقه نجات تا حدودي دست و پا گير بود، به همين خاطر نيز خلبان «دوران» جليقه نمي‌بست. او هميشه مي‌گفت: هرگاه مرگ من فرا برسد، جليقه نمي‌تواند مرا نجات دهد! در ضمن اگر زنده بمانم و اسير شوم، اطلاعاتم در مورد اسرار نظامي زياد است. ترس آن دارم كه زير فشار روحي و شكنجه در حالتي قرار بگيرم كه اسرار را بازگو كنم. نمي‌خواهم به قيمت فاش شدن اسرار نظامي زنده بمانم. بعد، آنها بدين وسيله تبليغ كنند و خود را پيروز جلوه دهند . شهادت برايم خيلي با ارزش‌تر از اين است كه اسير شوم.شهيد «دوران» فقط حرف نمي‌زد، او هر چه را مي‌گفت بدان عمل مي‌كرد . هيچ‌كس نيست كه در جنگ بوده باشد، امّا ماجراي تكان دهنده‌ي شهادت خلبان « عباس دوران » را كه در آن با شجاعت و فداكاري عظيم هواپيماي خود را به مراكز حياتي عراق زد و آنجا را منهدم كرد، به ‌ياد نياورد.شهيد « بابايي » نيز از مردان بزرگي بود كه چه در دوران تكميلي آموزش خلباني در آمريكا و چه در دوران جنگ، نمونه‌ي پاكي‌، شجاعت و فداكاري بود.او نيز چون خلبان « دوران » ، مؤمن خود ساخته‌اي بود كه ترس برايش معنا نداشت . او مسئوليت مهم فرماندهي قرارگاه « رعد » را به عهده داشت و معاون عمليات نيروي وقت بود. در حمله‌اي كه به ايران شد، به اصرار خود، براي دفاع و مقابله پرواز كرد. اگر چه نمي‌بايست پرواز مي‌كرد امّا روحي خروشان داشت. نمي‌توانست واژه‌ي « نه » را بپذيرد، زيرا نبرد را وظيفه ي خود مي‌دانست و حس مي‌كرد كه در اين دفاع مي‌تواند مؤثر باشد. بايد مي‌رفت. همچنان كه رفت و در همان عمليات در كابين خود مورد اصابت مستقيم تير واقع گرديد و به شهادت رسيد. تأكيد مسئولين بر اين كه« نيازي به پرواز شما نيست . » براي او مفهومي نداشت . او بايد پرواز مي‌كرد، زيرا مي‌خواست روح خود را در ملكوت به پرواز در آورد.ما غرور ملي داشتيم. در آن روي سكّه‌ي جنگ، نيروهاي عراق، وحشت‌زده از جنگ، خود را تسليم مي‌كردند. زياد پيش مي‌آمد كه خلبان‌هاي عراق با ديدن هواپيماهاي ما وحشت‌زده خود را به خاك ما مي‌انداختند و تسليم مي‌شدند. اسرايي كه ما از عراق گرفتيم، از پانزده كشور متفاوت بودند و اين روشن مي‌كند كه چه كشورهايي به عراق در اين جنگ كمك مي‌كردند. مغزهاي متفكر جنگي از كشورهاي بزرگ، به صدام در هدايت جنگ ياري مي‌رساندند . با همه‌ي اين احوال، آنچه امروز براي ما مانده است، عزّت و سربلندي ناشي از استقلال است . ما پنجه در پنجه‌ي قدرت‌هاي بزرگ انداختيم و پيروز شديم.پيش از جنگ، نيروي هوايي در پايگاه‌هاي گسترده‌اي كه دشمن ايجاد كرده بود، فعاليت‌هاي چشمگيري داشت؛ از جمله در پايگاه تركمن صحر‌ا‌، وزستان و بويژه كردستان كه درگيري شديدي بود. نيروي هوايي حمايت گسترده‌اي از نيروي زميني‌، تداركات و ساير نيروها به عمل آورد. تعديل نيرو در نيروي هوايي كه با مخالفت شديد حضرت آيت‌الله خامنه اي- كه درآن زمان نماينده‌ي امام راحل (ره) در شوراي عالي دفاع بود ـ روبرو شد، مسئله‌اي مشكوك بود، زيرا تعديل نيرو باعث بركنار شدن خيلي از خلبان‌هاي ورزيده و توانا مي‌شد. مخالفت جدّي و شديد حضرت آيت‌الله خامنه‌اي و دستور بازنگري در امر تعديل نيرو ، باعث برگردانده شدن تعداد زيادي از خلبان‌ها شد. آنها نيروهاي ورزيده و كميابي بودند كه كشور به خدمت آنها نياز داشت. به فرمان حضرت امام‌(ره)، درتهران و سايرشهرستان‌ها براي خلبانان كلاس‌هاي عقيدتي ـ سياسي برگزار نمودند كه بسيار جالب بود. من نيز در آن كلاس‌ها شركت داشتم. محتواي كلاس‌ها بسيار روشن‌گرانه بود. اوّلين حمله‌ي ناجوانمردانه‌ي عراق در آن ايّام شروع شد. من در پايگاه تهران بودم. بمباران در فاصله‌ي كمي از ساختماني كه در آن بوديم اتفاق افتاد. اگر چه خسارت زيادي وارد نيامد، اما به برخي از هواپيماها آسيب وارد شد. حالت عجيبي در روحيه‌ي نيروها به وجود آمد كه تعهد همه را بيشتر كرد. يكي از خلبان‌هايي كه آنجا بود، « سپهر » نام داشت. او هم در ليست نيروهاي تعديل يافته بود. « سپهر » از بچه هاي دزفول و خلبان F5 بود. وقتي كسي تعديل مي‌شد، طبعاً بايد مي‌رفت. پر واضح است كه وقتي نيرويي كنار گذاشته مي‌شود ، دل آزردگي به وجود مي‌آيد و حاضر نيست برگردد . « سپهر » با ديدن صحنه‌ي جنگ و بمباران، همان روز خود را به ستاد نيروي هوايي معرفي و براي جنگ اعلام آمادگي نمود. « سپهر » گفت:‌ من سروان « سپهر » هستم و يامده‌ام عنوان و درجه بگيرم! فقط لباس پرواز مي‌خواهم! بدون درجه به من اجازه دهيد به جنگ بروم! اگر زنده ماندم‌، لباس پرواز را به شما تحويل مي‌دهم و به دنبال كار خود مي روم، اگر هم به شهادت رسيدم، توفيق نصيبم شده است!« سپهر » اين كار را كرد و برگشت. در فاصله‌ي بسيار كمي به پايگاه دزفول مراجعه كرد و در همان هفته‌ي اوّل به شهادت رسيد. براي ما شگفت آور بود . او مي توانست به زندگي خود ادامه دهد،اما دوباره برگشته و در جنگ رستگار شده بود.شهيد سروان «مهدي‌يار» كه اهل قم بود نيز با اين كه از نيروهاي كنار گذاشته شده بود، از جناح ديگر در جنگ شركت كرد و با نشان دادن شجاعت‌هاي بسيار در جنوب، طي عملياتي برون مرزي درهمان ماه‌هاي اوليه جنگ به شهادت رسيد. اين نيروها همان نيروهاي آموزش ديده در آمريكا بودند. اين‌ها همان كساني بودند كه پوشش‌هاي فرهنگي بيگانه، ذرّه‌اي آنها را از هويّت ملّي و ديني‌شان جدا نكرد.درست روز اوّل جنگ، همه‌ي نقشه‌هاي دشمن نقش بر آب شد، زيرا نيروي هوايي و زميني چنان جواب دندان‌شكني به متجاوزان دادند كه باوركردني نبود و اين اتفاق 31 شهريور 59 درست دو ساعت پس از اوّلين تهاجم عراق رخ داد.دو ساعت پس از اوّلين حمله‌ي عراق 140 فروند جنگنده به پايگاه‌هاي دشمن در عراق حمله كردند و به برخي از پايگاه‌هاي عراق صدمات جدّي وارد كردند. پس از حمله‌ي صدام به پايگاه‌هاي هوايي‌، ما به پايگاه‌هاي هوايي عراق حمله و مقابله به مثل كرديم. ما در جنگ فرصت نفس كشيدن به عراق نداديم و اين در حالي بود كه درست و كاملاً ساماندهي نشده بوديم. نيروي زميني ما نيرويي آموزش نديده بود. گاه چند شبانه‌روز گرسنگي و تشنگي مي‌كشيد. امكانات استراحت فراهم نبود و مهم‌تر از همه، تداركات و نيروي منسجم نبود و همه‌ي اين‌ها به صورت خودجوش فراهم مي‌شد. نيروهاي داوطلب به سرعت جبهه‌ها را پوشش دادند و طي آموزش‌هاي سخت نظامي آماده‌ي نبرد شدند، امّا گرسنگي و خستگي هميشه با نيروها بود و اين مسأله خاطرات جنگ را برايمان با ارزش‌تر و فراموش نشدني‌تر مي‌كرد. مجهز كردن 140 فروند جنگنده به انواع بمب و موشك كار ساده‌اي نبود. حتي نيروهاي اطلاعاتي ما نسبت به عراق بسيار ناچيز بود . امّا وقتي پاي ايمان و تعهد به ميان مي‌آيد، با چنگ و دندان هم كه شده، دفاع مي‌كنيم.جنگ، اراده راسخ مي‌خواست كه ملت ما با غرور ذاتي خود آن را داشت. «دفاع مقدس» حقيقتاً دفاع مقدّسي بود. ما خلباناني در هواپيماهاي شناسايي داشتيم كه از مواضع دشمن عكسبرداري مي‌كردند؛ چه با هواپيماهاي F5 و چه با هواپيماهاي F4 . اين هواپيماها قادر نيستند حتي يك فشنگ را با خود حمل كنند و كاملاً بي دفاع هستند. آنها فقط مأموريت دارندكه با عكسبرداري به شناسايي منطقه بپردازند. عكسبرداري اين هواپيماها در اجراي عمليات خيلي باارزش است، زيرا تمام مواضع دشمن، سنگر‌ها، آرايش نيروها و ساير مواردي را كه بايد رزمندگان بدانند و آگاه شوند به خصوص فرماندهان عمليات هاي زميني مانند بسيج ، سپاه ، نيروي ارتش و… عكس‌ها مشخص مي‌كنند. گاه اتفاق مي‌افتاد كه يكي از اين هواپيماها در محاصره‌ي بيش از 10 فروند هواپيماي دشمن قرار مي‌گرفت ، امّا مهارت خلبان‌ها باعث مي‌شد تا عكس‌ها را سالم برگردانند. فكر مي‌كنم بعضي اتفاقات تكرار ناشدني‌اند، زيرا شبيه معجزه هستند؛ شبيه آنچه ما به آن «خواست خدا » مي‌گوييم.ما كساني چون شهيد «ذوالفقاري» داشتيم. او در آمريكا چنان زيبا و ماهرانه پرواز مي‌كرد كه در دوران آموزش، از پرواز خلبان‌هاي آمريكايي ايراد مي‌گرفت و آمريكايي‌ها از اين مسئله خوششان نمي‌آمد.او مي‌توانست خيلي راحت به خارج برود، امّا شجاعانه ايستاد. او استاد پرواز بود. در رژيم شاه نيز مورد توبيخ قرار گرفت، زيرا با يك آمريكايي درگيري لفظي پيدا كرده بود. او به آن آمريكايي گفته بود‌: من از تو برترم و تو بي‌خود در كشور من مفت مي‌خوري! آن آمريكايي خيلي ناراحت شده بود.شهيد «ذوالفقاري» در پرواز به آن آمريكايي ثابت كرد كه بسيار بهتر از او مي‌پرد. نيروهايي كه شاهد پرواز او بودند ، اين مسأله را تصديق كردند . جنگ پر ازمردان بزرگي چون شهيدان « بابايي » ، « ذوالفقاري‌ » ، « دوران » و تمام كساني بودكه حماسه مي‌آفريدند؛ حماسه‌هايي بزرگ!شهيد «ذوالفقاري» نمونه‌ي شجاعت و خوبي بود. او خلبان هواپيمايR بود. او با عكس‌هاي دقيق و جالبي كه از مواضع دشمن مي‌گرفت، بزرگترين كمك و راهنماي نيروها در عمليات بود؛ و اين خدمت بسيار بزرگي بود. او در آخرين مأموريت خود، در محاصره‌ي چندين هواپيماي دشمن قرار گرفت، اما منطقه را ترك نكرد و همچنان به كار خود ادامه داد، تا اين كه بالأخره هواپيماي او كه بي‌دفاع بود، هدف قرار گرفت و به شهادت رسيد. شهيدان «نادري‌نيا» و «بخشنده» نيز از خلبانان هواپيماهاي شناسايي بودند كه در اين راه به شهادت رسيدند. عزيزان بسياري هستند كه در اين راه شهيد يا به اسارت گرفته شدند.ياد رشادت‌هاي رزمندگان و تداعي خاطراتي تكان دهنده از بزرگواري و شكيبايي آنها، هرگز رهايم نكرده است. گه گاه كه هيچ چيز خوشحالم نمي‌كند، يا حس مي‌كنم دنيا چه جاي تنگ وكوچكي است، به جنگ فكر مي‌كنم؛ به بزرگ مرداني كه با رفتار‌ها و انديشه‌هاي خود ، دليل زيستن و مردن را براي من پذيرنده و روشن نمودند.در يكي از مأموريت‌ها كه من توفيق حضور داشتم‌ ، مي‌بايست در منطقه‌ي فتح‌المبين ، نيروي دشمن را از ارتفاع بالا بمباران مي‌كرديم. ارتش دشمن بسيار مجهز و داراي هواپيماي ميراژ، ميگ25، هواپيماي 23 و موشك‌هاي بلندپرواز صام2 بود كه اين نوع موشك را در ارتفاع بالاتر از هواپيماهاي ما شليك مي‌كردند. تعدادي از هواپيماهاي ما به سمت منطقه‌ي جفير در غرب كشور حركت كردند تا آن منطقه از ارتفاع بالا بمباران شود و بدين ترتيب، مساحت وسيعي هدف قرار داده شود . پرواز در ارتفاع بالا هواپيمارا در برابر توپ‌هاي ضد هوايي مصون نگه مي‌دارد، امّا از هواپيماهاي ميراژ كه نوع مدرن‌تري بود ، در امان نبوديم . مهم‌تر از آن، وجود موشك‌هاي صام2 بود كه از ارتفاع 70-60 هزار پايي مي‌توانست هواپيماهاي ما را هدف قرار دهد. در حين پرواز، مي‌بايست سوخت‌گيري انجام مي شد . خلبان‌هايي كه براي سوخت رساندن مي‌آمدند ، خلبان‌هاي هواپيماهاي بوئينگ بزرگ بودند؛ بوئينگ‌هاي چهار موتوره كه فاقد هرگونه تجهيزات دفاعي بود. ما نمي‌توانستيم به دليل مشغله‌ي زياد و حساسيت كار ، از آنها دفاع كنيم. خلبان‌هاي هواپيماهاي سوخت‌رسان ، بسيار فداكار بودند ؛ درست شبيه خلبان‌هاي هواپيماهاي شناسايي! معمولاً مقدار باري كه هواپيماهاي سوخت رسان با خود حمل مي‌كردند ، خيلي بيشتر از مقررات پروازي بود . آنها بيشتر سوخت ، مجروح و مهمات حمل مي‌كردند و هميشه هدف‌هايي بزرگ براي دشمن بودند. با آن كه بي‌شك ، مورد خطر جدّي قرار داشتند ، امّا اين خطر را مي‌پذيرفتند تا خود را به هواپيماهاي بمب‌افكن برسانند . در يكي از مأموريت ها بود كه چهار يا پنج موشك صام2 به سوي ما شليك شد . موشك‌ها از اطراف ما گذشت امّا درارتفاع بالاتر از هواپيماي ما،به دوستاني كه در ارتفاع بالاتر پرواز مي‌كردند اصابت كرد و آنها شهيد شدند . در بمباران‌هايي كه از ارتفاع بالا صورت مي‌گرفت ، به دليل ديده نشدن هواپيماهاي ما ، بمب‌ها به سرعت بر سر عراقي‌ها مي‌ريخت و خسارت‌هاي بالايي به دشمن وارد مي‌ساخت و اين براي روحيه‌ي دشمن شكننده بود.گاه هواپيماهايي از مأموريت برمي‌گشتند كه زخم بيش از دويست گلوله بر تنه‌ي آنها بود . آن هواپيماها پس از بازسازي به خط پرواز برمي‌گشتند.جنگ پر از اتفاقات نادر بود.دريكي از مأموريت ها كه شهيد«فراهاني»و جناب سرهنگ« كاظمي » خلبان بودند و در ارتفاع پايين پرواز مي‌كردند، از خاك عراق موشكي به طرف آنها شليك شد. چون ارتفاع هواپيما پايين بود، موشك صام 2 كه به طرف آنها مي‌رفت، پيش از فعال شدن به بال هواپيما اصابت و آن را سوراخ كرد. موشك از لاي بال به طرف آسمان رفت و بعد منفجر شد. هواپيما به شدت نامتعادل شد و آنها براي لحظه‌اي فكر كرده بودند كه شهيد شده‌اند. شهيد «فراهاني» بعدها برايم تعريف كرد‌: « وقتي ديدم هواپيما به حالت بسيارنامتعادل درآمده و فشار شديدي بر آن است ، گفتم: ‘‘ يا ابوالفضل!’’ با عنايت آن حضرت ، معجزه آسا‌ ، هواپيما تحت كنترل درآمد ! »
بال هواپيما با قطر نيم متر سوراخ شده بود. با نشستن هواپيما ، صداي صلوات و تكبير همه بلند شد. شهيد «فراهاني» كه كلاه پرواز به سر داشت، سر خود را از سوراخ بيرون آورد و در آن حالت از او عكس گرفتند. وقتي از اعماق وجودت نيروي معصوم را صدا بزني،‌ حتماً صداي تو جواب داده مي‌شود و خداوند در هر حال مصلحت بندگان خود را مي‌خواهد.عمليات والفجر8 بود. من از پايگاه همدان به عنوان نيروي كمكي به اتفاق تعدادي از نيروهاي خلبان در منطقه‌ي بوشهر حضور پيدا كردم. نيروي هوايي در آن عمليات بسيار مؤثر و مفيد عمل كرد. اوّلين پرواز پشتيباني از نيروهاي خودي را فرمانده‌ وقت «رضا سعيدي» انجام داد.با آن كه او فرمانده بود و نمي‌بايست پرواز مي‌كرد ، امّا روح سلحشوري و انديشه‌ي روحيه بخشيدن به نيروها او را به پرواز واداشت. معمولاً فرماندهان به دليل اين كه اطلاعات سرّي نظامي بسياري دارند، نبايد پرواز كنند و اين به دليل وجود خطر اسارت و يا به شهادت رسيدن آنها و ايجاد اختلال در امور نظامي مي‌باشد. همه‌ي نيروها در شرايط روحي بالايي بودند . فتح فاو و رسيدن خبر رشادت هاي نيروي زميني بسيج ، شوقي ديگر در ما برانگيخت . رزمندگان ما شجاعانه با طي نمودن اروندرود و عقب راندن و منهدم ساختن نيروهاي دشمن، شجاعت و ميل به مبارزه با مهاجم را در خلبانان تقويت كرده بودند. حالا همه براي انجام مأموريت سر از پا نمي‌شناختند. آنها مي‌خواستند از رزمندگان بسيجي پشتيباني كنند. سرهنگ«رضا سعيدي» اوّلين مانور را روي فاو عليه دشمن انجام داد.وقتي برگشت ، شيشه‌ي هواپيما ازچندجا به وسيله گلوله شكسته بود. شيشه‌ي هواپيما يكي از جاهاي حساس هواپيماست. او با مهارت تمام و با اميد بسيار، بالأخره هواپيما را در فرودگاه بوشهر نشاند. البته باز هم قصدپرواز داشت كه نيروها اجازه ندادند.خبرفتح فاوشادي وصف‌ناپذيري در ما ايجادكرد . انگار ناگهان هزارباغچه ي گل درون ما شكفته مي‌شد.اغلب پروازهاي من در پشتيباني از رزمندگان بود. زماني كه من در بوشهر خدمت مي‌كردم،‌ حراست از جزيره‌ي خارگ از جمله مأموريت‌هايي بود كه داشتم. خاطراتي از شهيد «خلعتبري» دارم كه جا دارد با تداعي آن، روح خود را آرام كنم. زماني كه در پايگاه هوايي همدان بودم‌، شهيد «خلعتبري» عازم يك مأموريت پيشگيري هوايي شد. در اين مأموريت، هواپيماهاي دشمن عقب نشيني مي‌كنند. او مي‌توانست برگردد و بنشيند امّا در منطقه ماند. پس از سوخت‌گيري از هواپيماي مادر، دوباره به منطقه برگشت. نيروي هوايي دشمن بسيار فعّال بود. خوب يادم هست روز اوّل فروردين سال 64 خانه‌ي شهيد « بابايي » مملو از مهمان بود. او مي‌توانست درمنزل بماند، امّا گفت: بايد بيايم! منطقه‌ي عملياتي خيلي شلوغ است‌!در همان روز به منطقه‌اي عملياتي در خاك عراق رفت و به تنهايي با چهار فروند هواپيماي دشمن جنگيد. ساده نبود. خوب به‌ ياد دارم سه‌ يا چهار موشك بزرگ به سمت او شليك شد و بالأخره شهيد «خلعتبري» در نبردي سخت و خسته كننده به شهادت رسيد تا جانش آرام گيرد.پيش از درگيري نيروهاي پدافند (آنها كه رادار را كنترل مي‌كردند ) از او خواستند كه عقب‌نشيني كند. تعداد هواپيماهاي دشمن زياد بود، امّا براي شهيد«خلعتبري» عقب نشيني معنا نداشت. شهادت آن بزرگوار، روحيه‌ي معنوي فداكاري و شهادت‌طلبي را در نيروها تقويت كرد . آنها مي‌خواستند خارج از محدوده‌ي مأموريت نبرد كنند و فقط به محدوده‌ي مأموريت قانع نمي‌شدند. آنها مي‌خواستند به دشمن ثابت كنند كه با شهادت «خلعتبري»ِ قهرمان، بيش از پيش، طالب جان فشاني در راه آرمان‌ها و اعتقادات اسلامي‌خود هستند. شهيد «هادي مقدم» نيز در نبرد با سه فروند هواپيما، شجاعانه جنگيد و شهيد شد. شهادت او در سال 63 در منطقه ي غرب كشور اتفاق افتاد. با آن كه مي‌توانست به كمك رادار خود را از درگيري دور كند، امّا مي‌خواست به دشمن بفهماند كه ما هنوز و هميشه ايستاده ايم و تا زنده هستيم نمي‌گذاريم خاكمان‌، زير پوتين‌هاي متجاوز له شود. شهيد «ياسيني» با آن كه فرمانده ي پايگاه بود ، به طور فعّال در پروازها شركت مي‌كرد. او تجربه‌هاي ارزشمندي از دفاع مقدّس داشت. برادر و خانواده‌ي او مهاجر جنگ زده بودند و شايد اين بيشتر باعث مي‌شد كه‌ شهيد « ياسيني » نتواند فقط فرمانده باشد. او حضور خود را در پروازها ضروري مي‌دانست. براي او مسئول رده بالا بودن مهم نبود، مهم دوش به دوش رزمندگان جنگيدن بود و اين ، او را وارسته مي‌كرد ؛ او بالأخره در راه عقيده‌اش شهيد شد.نيروي هوايي كه خود را بيش از هر چيز ديگر مديون انقلاب مي‌دانست و رهايي از نظام طاغوتي و پيوند به نظام الهي را مديون حركت‌هاي انقلابي مردم مي‌ديد ، در جنگ خود را بيش از هميشه مسئول مي‌دانست.هميشه اين فرموده‌ي حضرت امام(ره)كه«شمانيروهاي الهي هستيد!» مرا تكان مي‌دهد . ايشان چقدر تعبير زيبا و خدا پسندانه‌اي از نيروي هوايي داشتند .آن حضرت با هيچ كس اهل تعارف نبودند، بنابراين من گفته‌ي ايشان را كلام نغزي مي‌دانم كه از اعماق دل و انديشه‌شان برخاسته بود. امام در جاي ديگر خطاب به اين نيروي جلودار :«السابقون السابقون» هستند.با تداعي اين كلام ايشان ، نمي‌توانم از ريختن اشك‌‌هاي گرم بر گونه‌ام جلوگيري كنم. دلم مي‌خواهد در اعماق وجودم اين آيه‌ي شريفه را درك و حس كنم.روحم با درك اين آيه،بزرگ و بزرگ‌تر مي‌شود.فرمايش هاي امام، الهام گرفته از نيرويي فراتر از نيروي طبيعي ما بود. چيزي بود كه از سرچشمه‌ي روح بزرگ ايشان مي‌تراويد. كاركنان نيروي هوايي درجبهه‌هاي نبرد ، همواره به مناطق جنگي مي‌رفتند و در نبردهاي زميني شركت مي‌كردند. بسياري از نيروها با آن كه تخصص پدافندي نداشتند، پشت توپ نشستند و شهيد شدند. جاي خالي رزمنده‌هاي به خون غلتيده نمي‌بايست خالي مي‌ماند. بچه‌هاي نيروي هوايي با پوشيدن لباس مقدّس بسيجي و شركت در نبردهاي زميني ، آزادگي و شهادت را نصيب خود ساختند.روزهاي سختي بود. اضطراب و دل نگراني خانواده، مادران چشم انتظار و رزمندگاني كه ديگر هرگز به خانه باز نگشتند. همه و همه بود. شنيده‌ام كه وقتي رزمنده‌اي از خانواده‌اش خداحافظي‌ مي‌كند، تمام گناهان او و خانواده‌اش بخشيده خواهد شد. لحظه‌ي خداحافظي لحظه‌ي سخت و دردناكي است. عاشق شهادت هم كه باشي، جايي از دلت براي اشك‌هاي مادر، دل‌نگراني‌هاي پدر، همسر و فرزندانت به شدت مي‌تپد و چيزي در درونت مي‌شكند. چيزي كه صدايش را فقط خودت نمي‌شنوي، بلكه شكستن آن را لمس مي‌كني. بارها و بارها پيش مي‌آمدكه موقع مأموريت هوايي به دليل سرّي بودن مسايل نظامي و جلوگيري از لو رفتن مأموريت ، سعي مي‌كرديم خانواده ها درجريان مأموريت واقع نشوند.نقطه ي مأموريت مشخص مي شد و ما به جاي خداحافظي مي‌گفتيم كه به ديدن فلان دوست يا براي خريد و يا هر چيز ديگر مي‌رويم‌! خيلي از خلبان‌ها كه اين طور از خانواده‌ي خود جدا مي‌شدند، ديگر هرگز به خانه بازنگشتند ؛ مخصوصاً اوايل جنگ كه تعداد تلفات نيروي هوايي در مأموريت‌هاي هوايي زياد بود.كار ما سخت و دشمن حمايت شده و مجهز بود. در يكي از مأموريت‌هايم به وسيله‌ي كد و رمز به من گفتند‌: بنشين! به نظرم غيرعادي رسيد. وقتي هواپيما به زمين نشست، متوجه شدم كه مأموريتي برون‌مرزي به اتفاق چند هواپيماي ديگر در پيش است. توجيه پيرامون مأموريت كاملاً سرّي انجام شد. مأموريت‌هاي برون مرزي بسيار دقيق و حياتي است و در هر حال نبايد جانب احتياط را از دست داد. چند ساعت طول كشيد تا توجيه انجام شد. با وجود پدافند بسيار قوي دشمن، احتمال اين كه به شهادت برسيم زياد بود . اصلاً انتظار نداشتم فردا پس از انجام مأموريت به خانه برگردم. هيجان خاصي در ما بود. هيجاني كه شباهتي به ترس نداشت، امّا مهم بودن مأموريت باعث آن شده بود. فكرهايي ديگر هم به سراغم آمد؛ اين كه بعد از من چه اتفاقي براي خانواده‌ام خواهد افتاد؟ چگونه بعد ازمرگ در پيشگاه خداوند حاضر شوم؟ آياخداوند گناهان ما را مي بخشد؟ و…حس نگراني براي خانواده‌ام، حس طبيعي و واكنشي عادي بود كه در من ايجاد شده بود. شايد وجود حس‌هاي متفاوت در انسان، ارزش با هم بودن‌، دوست داشتن‌، سختي دوري و… را بيشتر نمايان مي‌كند. جدايي از تعلقاتي چون فرزند و همسر آزمايش است، زيرا وقتي انسان براي رضاي خدا و در راه او از گرانبهاترين عزيزان خود دل مي‌كند ، آن وقت مي‌تواند به قدرت معنوي ايمان بياورد و احترام بگذارد. ما راضي به رضاي خدا بوديم و جز خواست او آرزويي نداشتيم. مأموريت، صبح خيلي زود انجام ‌شد.وقتي بعد از نماز صبح با لباس پرواز ، قصد ترك خانه را داشتم، خانواده‌ام متوجه شدند كه موضوع مهمي ‌در پيش است . چشم‌هاي انسان نمي‌تواند دروغ بگويد. بيشتر از هر زماني همسر و فرزندانم را دوست داشتم. به همسرم فقط گفتم: ـ آرام صحبت كن كه بچه‌ها بيدار نشوند! اگر مقدّر باشد بر مي‌گردم! اگر برنگشتم، تو، هم پدر و هم مادر خانواده باش!اشك از چشم‌هاي همسرم بي صدا فرو ريخت. گفتم:ـ به جاي گريه براي همه رزمندگان دعا كن! همه‌ي آنها مثل من كساني دارند كه براي برگشتشان چشم به در دوخته‌اند! صبور باش و سعي كن دلت قرص و محكم باشد! هر چه خدا بخواهد همان مي‌شود! با چهار فروند جنگنده از خاك ايران به قصد انهدام نيروهاي عراقي كه براي عملياتي در غرب مجهز و آرايش شده بودند، پرواز كرديم . يكي از پادگان‌هاي بسيار مجهز و مهم عراق در آنجا بود. اين حمله پاسخي به عراقي‌ها در برابر عمليات والفجر 3 بود . ابتدا نيروي هوايي مي‌بايست با بمباران خود آرايش آن نيروها را برهم مي‌ريخت، سپس نيروي زميني با رزم خود به آنها يورش مي‌برد، و چنين شد. ما آرايش و آمادگي آنها را با بمباران سخت و حجم گسترده‌ي آتش به هم ريختيم و با پشتيباني نيروي زميني چنان آنها را منهدم ساختيم كه ديگر در طول جنگ، عراق هرگز نتوانست در آن منطقه، عمليات و پاتكي انجام دهد. اين حركت باعث ادامه‌ي عمليات والفجر 3 و عمليات‌هاي غرورآفرين ديگر در كردستان شد. هيجان ، تنها تا زماني با ما بود كه داخل كابين نشده بوديم . وقتي همه چيز براي انجام مأموريت آماده شد ، حس رهايي و سبكي خوشايندي در آن به وجود آمده بود كه فكر مي‌كنم حسّ پيش از شهادت بود. تنها فكر ما پس از پرواز به اين بود كه هدف را چگونه منهدم كنيم. عمليات، موفقيت‌آميز انجام شد. جز نام شهيد «صديق» اسامي ساير دوستاني كه در آن نبرد با من بودند در خاطرم نيست. وقتي در امتداد باند قرار گرفتيم، نام بانو فاطمه‌ي زهرا (س) را به زبان آورديم. اعتقاد ما به تبرّك وجودي بانو فاطمه زهرا (س) بسيار بالاست. هر دو نفر ما، سه بار نام مقدّس آن بانو را به زبان آورديم و بعد آن پرواز صورت گرفت. خدا مي‌داندكه هنوز از آن آرامش، شگفت‌زده هستم. انگار هيچ مأموريتي و هيچ خطري در كار نبود. بارها مي‌شد كه در مأموريت‌هاي مختلف، هواپيماي ما آسيب مي‌ديد امّا در آن مأموريت، با وجود پدافندهاي قوي، هيچ آسيبي به هواپيماها نرسيد. با چشم خود پدافند‌ها را مي‌ديديم. پروازهاي زيادي انجام داده‌ام. پروازهايي كه مسائل مربوط به آن را از ياد برده‌ام، امّا نمي‌دانم چرا جزء به جزء آن مأموريت برون‌مرزي مثل اتفاقي تازه، در ذهنم نقش بسته است. مطمئن هستم كه برادران رزمنده در جبهه‌هاي زميني، خيلي بيشتر از ما اسماء متبرّك ائمّه‌ي معصوم (ع) را بر زبان آورده‌ و مددخواهي كرده‌اند، زيرا نبرد آنها در شرايطي خاص و سخت‌تر از نبردهاي هوايي ما بوده است. آنها مستمر جنگيده‌اند. گاه بيش از يك شبانه روز، در نزديكترين نقطه به دشمن، جنگ مداوم داشته‌اند. ما شجاعت را از آنها آموخته‌ايم. بي‌شك دعاي صاحبان آن اسماء مطهر بود كه تمام ضعف‌هاي تاكتيكي و تسليحاتي ما را در برابر عظمت قدرت دشمن‌، مي‌پوشاند و به رشادت و پيروزي تبديل مي‌كرد. آنچه به عنوان امداد‌هاي غيبي و عنايت خاص پرودگاربود،زياد اتفاق مي افتاد. خوب يادم مانده است ، در عمليات هوايي مي‌بايست منطقه‌ي دشمن را در غرب اهواز بمباران مي‌كرديم. ما كه تحصيل كرده در آمريكا بوديم، از تكنولوژي هوايي آنها ، تجربه‌هاي خوبي نيز كسب كرده بوديم . آنها به ما آموختند كه در جنگ با سيستم روسي يا شرقي‌، مؤثرترين سلاح‌هاي ضد هوايي، موشك‌هاي صام 2 و از اين قبيل هستند كه 10 الي 11 متر طول دارند و تا ارتفاع بسيار بالا پيش مي‌آيند. يا اين كه رادار دشمن روي هواپيما‌ها چنان كار مي‌كند كه قفل راداري انجام مي‌شود. با اين كار، آژيرهاي ممتد كه براي اعصاب ، تحريك كننده است ايجاد مي‌شود . اين در اغلب پرواز‌ها كار مي‌افتاد ، امّا نيروها كه هدفي جز انهدام مواضع دشمن نداشتند ، به اين صداها و قفل راداري توجه نمي‌كردند. در آن مأموريت، ما بمب‌هاي سنگيني را حمل مي‌كرديم، با وجود اين مجبور بوديم در ارتفاع بالا حركت كنيم و اين مسأله قدرت مانور ما را كم مي‌كرد. دشمن قفل راداري انجام داده بود و صداي آژيرهاي ممتدي كه از قفل راداري شنيده مي‌شد، گوش ما را آزار مي‌داد. صدا زياد و زيادتر مي‌شد. مدام به پايين هم نگاه مي‌كرديم، زيرا هر لحظه ممكن بود پدافند دشمن، موشكي شليك كند. چون موشك‌هاي دشمن، بزرگ و داراي موتوري عظيم بودند، آتشي كه از زير آنها متصاعد مي‌شد، وسعت بسياري داشت. در آموزش‌هاي نظامي به ما ياد داده بودند كه « از بالا و ارتفاع زياد، آن آتش را شبيه باجه‌ي تلفن مي‌بينيد!» در اين صورت خلبان بايد به واسطه‌ي صندلي پران و با چتر نجات، خود را نجات دهد؛ زيرا موشك حتماً به هواپيما اصابت خواهد كرد. در حالتي كه موشك شليك مي‌شود و قفل راداري هم صورت مي‌گيرد، خلبان ديگر كاري نمي‌تواند بكند. پس بهترين كار اين است كه خود را به بيرون پرت كند ، چرا كه به طور قطع در بين راه به هواپيما برخورد مي كرد ! در آن مأموريت، يكي از خلبان‌هاي هم پرواز ما كه هواپيماي او وسط دسته‌ي پرواز بود، گفت: موشك! موشك! خلبان كناري من پرسيد‌: به طرف كي مي‌آيد؟درست داشت به سمت ما مي‌آمد. منطقه كاملاً به دست دشمن اشغال شده بود. حداقل چهار موشك بود كه با سرعتي عجيب به طرف ما مي‌آمد . صام 2 طي چند ثانيه عمل مي‌كند و فرصت هم نمي‌دهد . اگر مسير دسته‌ي هواپيما‌ها كج شود ، بي‌ترديد بمب‌ها منحرف مي شوند و به هدف نمي‌خورند؛ حتي كم و زياد شدن سرعت هواپيما هم احتمال انحراف بمب‌ها را خيلي زياد مي‌كند. در پرواز، همه چيز، از قبيل : سرعت ،‌ سمت ،‌ فاصله و باد حساب شده است . همه چيز طبق نظم و حساب است كه اگر يكي از موارد تغيير كند، بمب به هدف نخواهد خورد. كار پرواز، دقّت بسيار مي‌خواهد. موشك‌ها به طرف دسته‌ي پرواز مي‌آمدند. هيچ كدام از هواپيما‌ها تكان نخوردند و طبق محاسبات پيش رفتند. سرعت موشك‌ها سرسام‌آور بود ، هر لحظه نزديك‌تر مي‌شدند. موشك‌ها درست از وسط دسته‌ي پرواز رد شدند و پس از عبور
  :: منبع :
 دفعات نمایش : 160  تعداد نظرات : 0
Bushehr-Tebyan, Tebyan, بوشهر تبیان, تبیان, Cultural, فرهنگی, information Technology, تکنولوژي اطلاعات, religion, دین واندیشه, science, دانش, social, اجتماعی, Sport, ورزشی, library, کتابخانه, nurture, تغذیه, Download, دانلود, نوا و نما, Media, TEBYAN, بوشهر, استان بوشهر, ISP, Internet, اینترنت رایگان, اینترانت رایگان, بوشهر تبیان, موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی بوشهر تبیان, Institute cultural and knowledge clays ,سایت موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی بوشهر تبیان | WWW.BUSHEHR-TEBYAN.IR | Institute cultural and knowledge clays Bushehr Tebyan , Bushehrtebyan, Tebyan, استان بوشهر, تبیان, بوشهر, سازمان تبلیغات اسلامی استان بوشهر, BUSHEHR

::  نظرات شما در مورد این مطلب  ::

کاربران گرامی؛
نظرات ارسالی شما پس از تایید در سایت بوشهر تبیان به نمایش در می آید.
با تشکر از شما ...


  نام:  
  آدرس ایمیل:  
  شهر:  
  وب سایت :  
  متن نظرات شما :  

نمایش ایمیل    مرا با خبر کن

 

هنر مردان خدا

 

دین و اندیشه

مراسم تدفین شهدای گمنام در بوشهر
پیکر پاک شهید مهدی اندرواژ پس از 31 سال شناسایی شد
اولین خانواده شهید مبارزه بامواد مخدر در دشتی تجلیل شد
شهید گمنام عملیات بدر در شهرک امام خمینی(ره) بوشهر آرام گرفت
تشییع سه شهید گمنام در بوشهر و بادوله شهرستان دشتی
مادر شهیدی که در خواب توسط فرزند شهیدش شفا یافت
شهید بهنام میرزاخانی؛ «آتش نشانی» که آرزو داشت «مدافع حرم» شود
خنده های یک «یاغی»
مادر شهید شاخص 95 اطلاعات:
ماه نساء با تقدیم پهلوانانش به وطن مردانگی را معنا بخشید
یادی از تنها دانشجوی بوشهری پیرو خط امام
در مراسمی از پوستر و شعار طرح «نائب الشهید» در اربعین 95، رونمائی شد
تشییع پیکر سه شهید مدافع حرم در مشهد
از شهید صارمی تا شهید شاهینی
وقتی «بابا رجب» هم جوار «حرم» شد
توقیف کالاهای ترخیص شده در گمرک توسط نیروی انتظامی نادرست است
گذراز خط قرمز،یا دهن کجی به اعتقادات مردم
افزایش شهدای ایرانی حمله تروریستی عراق
آمار افزایش طلاق نگران‌کننده است
مراسم دعای پر فیض عرفه در بوشهر
چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت
مناظره امام جواد(ع) با یحیی بن اکثم
برگزاری دعای عرفه در ۴۰ بقعه متبرکه استان بوشهر
ای امیرِ بی سر؛ شهادتت مبارک
تجلیات پوشش در میان زنان ایرانی
جزئیات تشییع و خاکسپاری ۳۷ شهید گمنام در ۹ استان کشور/خاکسپاری 2 شهید در بوشهر
مراسم بزرگداشت شهدای مدافع حرم در بوشهر برگزار می‌شود
سر بشکنید فتنه‌گر بی‌وجود را * رسوا کنید فتنه‌ی آل سعود را
چرا به «توتال» بدبینیم؟
برجام عراق به روایت آشپز!
کودک و نوجوان    بوشهر ما    حوادث و گوناگون   دانستنیها    ضرب المثل    دانلود    گالری تصاویر    مشاوره    دانش و فناوری
 
موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی بوشهر تبیان اداره کل تبلیغات اسلامی استان بوشهر

از سال 1384 تا کنون © کلیه حقوق این سایت متعلق به موسسه بوشهر تبیان می باشد . استفاده از مطالب با ذكر منبع و لینک به سایت بلامانع است.

 :: طراحی و برنامه نویسی شده توسط موسسه بوشهر تبیان