امروز : ۲۸ دي ۱۳۹۸ -  2020/01/18
 
  كاربر مهمان

 
مشاوره رایگان

 

ورود به سایت عضویت در سایت
جستجوی پیشرفته
 :: دین و اندیشه    اجتماعی    فرهنگی و هنری   ورزشی    سیاسی و اقتصادی    تغذیه و سلامت    دانش و فناوری    مشاوره    اداره کل    کتابخانه    پایگاه ها ::
 

 :: فهرست هنر مردان خدا

خاطرات
داستانها
شوخ طبعی ها
اشعار
معرفی کتاب
شهدای روحانی
شهدای فرمانده
شهدای خلبان
شهدای هوا نیروز
شهدای رزمنده
شهدای انقلاب
آزادگان
جانبازان

تفحص
عملیات

 :: شهدای استان بوشهر

پاسداران
بسیجیان
خلبانان
شهدای توحید
شهدای مسجد قرآن
شهدای باغ زهرا
شهدای جبری

شهدای آب طویل
شهدای چاهکوتاه
  صـرفـاً جـهـت اطـلاع !!!
سرقت از بیت المال
رژیم آنلاین
مشاور
معارفی از 30 جزء قرآن کریم

 :: گلشن راز

BUSHEHR-TEBYAN.IR شهید نود ساله ای از بزرگان کوفه واز قاریان قرآن که بدست عبیدالله در کوفه کشته شد چه نام داشت؟ ...

 :: وضعیت سایت

 تعداد مطالب : 55488
 تعداد نظرات : 496
 مجموع کاربران : 1445
  افراد آنلاين : 14
 تعداد بازدیدکنندگان
 
تاریخ مطلب:   ۱۷ بهمن ، ۱۳۸۵ 25 : 9
  ::
آمپول كزاز
آيا تا به حال، جان انساني را نجات داده‌ايد؟ بايد يكبار اين توفيق نصيبتان شود تا بدانيد نجات دادن جان ديگران چه لذتي دارد و تا چه حد انسان را به وجد مي‌آورد. در اوايل جنگ تحميلي، به فرمان حضرت امام (ره) به جبهه آمدم و به مدت 15 ماه در كنار ديگر هم وطنانم عليه كفر و ظلم جنگيدم. زماني كه در خطّ مقدم بودم، صحنه‌هاي بسياري از دلاوري‌ها و جانفشاني‌هاي رزمندگان اسلام را با چشم خود ‌ديدم و از اين همه ايثار و از جان گذشتگي، دهانم از حيرت باز مي‌ماند.

***
زماني كه در خط مقدم مشغول خدمت بودم، يكي از عمليات‌ها پايان يافته بود و من مشغول مداواي مجروحان بودم. چشمم به مجروحي افتاد كه ساكت و آرام در گوشه‌يي افتاده بود و هيچ نمي‌گفت. به طرفش رفتم. تركش به چند جاي بدنش اصابت كرده و خون زيادي از او بر زمين ريخته بود . درحال معاينه‌ي او بودم كه متوجه شدم دارد با دست به برادر عزيزي كه غرق خون در كنارش افتاده بود، اشاره مي‌كند.براي اينكه او را آرام كرده باشم، به طرف آن رزمنده رفتم؛ ولي متأسفانه او به شهادت رسيده بود. دوباره به سويش برگشتم و با احتياط او را از روي زمين بلند كرده و براي انتقال به بيمارستان پادگان ابوذر، سوار آمبولانس كردم. به دليل اينكه حالش خيلي وخيم بود، با او همراه شدم. مي‌گفت اهل شمال است و عاشق رهبر. لحظه به لحظه حالش بدتر مي‌شد. تركش به جاهاي حساس بدنش اصابت كرده بود و هيچ اميدي به زنده ماندنش نبود. خودش هم مي‌دانست كه دارد نفس‌هاي آخرش را مي‌كشد. در حاليكه دستانش در دستانم بود، رو به من كرد و با آخرين تواني كه در بدن داشت گفت:
ـ هر قطره‌ي خونم فداي يك لحظه عمر امام! خوشحالم كه جانم را در راه تحقق آرمان‌هاي رهبر عزيز فدا مي‌كنم!جمله آخر را زمزمه‌وار گفت و جان به جان آفرين تسليم كرد. در حاليكه نمي‌توانستم جلوي ريزش اشكم را بگيرم، از آن همه فداكاري و تواضع او حيرت زده شده بودم. واقعاً خدا خوب مي‌داند چه كساني را گلچين كند! برادر نعمتي ـ كه اهل تهران بود ـ از ديگر همرزماني بود كه در همان عمليات مجروح شد. وي را نيز براي مداوا به بيمارستان منتقل كرديم. ساعت حدود يك بعد از نيمه شب بود كه به ما خبر دادند، ايشان با سرم از بيمارستان فرار كرده و به خط مقدم برگشته است. ديگر از آن برادرِ رزمنده، خبري نشد. چند روز بعد، از بچه‌ها شنيديم كه به درجه رفيع شهادت نائل شده و به آرزويش رسيده است. انسان اين قدر شيفته؟! اين قدر از جان گذشته؟! شايد براي خيلي‌ها تصورش سخت باشد، اما ما از نزديك اين مسايل را لمس كرديم و ديديم.

***
در طول مدتي كه براي انتقال مجروحان به بيمارستان، به خط مقدم مي‌رفتم، تركشي به بدنم اصابت كرد و اين دفعه نوبت خودم بود كه در بيمارستان بستري شوم. از آنجا كه در بيمارستانِ پادگان ابوذر، نمي‌توانستند كاري برايم انجام دهند، مرا به بيمارستان شهيد مصطفي خميني تهران اعزام كردند. و اينگونه بود كه به درجه‌ي جانبازي نائل شدم.
***
در عمليات آزادسازي «دشت ذهاب» نيز به عنوان بهيار به همراه دكتر اجريان ـ مدير عامل كنوني سيمان ياسوج ـ در كنار رزمندگان اسلام حضور داشتم. شب عمليات بود. از ساعت 8 صبح مراسم دعا و نيايش برگزار شد. در جبهه مرسوم بود كه قبل از هر عمليات، مراسم دعا بر پا مي‌شد. آن شب، شب بسيار روحاني و معنوي بود. همه با خلوص مشغول دعا و راز و نياز با معبودشان بودند. برخي در دل با خداي خود خلوت كرده بودند و قطره اشكي كه از گوشه‌ي چشمشان فرو مي‌ريخت. همه منقلب شده بودند. برخي ديگر از بچه‌ها نيز با صداي بلند دعا مي‌خوانند، از خدا طلب مغفرت مي‌كردند و مي‌خواستند كه شهادت نصيبشان شود. حدوداً ساعت 2 بعد از نيمه شب بود كه خود را براي شروع عمليات آماده كرديم. در آن عمليات، تعداد زيادي ـ حدود 300 نفر ـ از نيروهاي عراقي را به اسارت در آورديم و به لطف خدا، تلفاتمان هم بسيار كمتر از عمليات‌هاي ديگر بود. در همان عمليات، تركشي به دست برادر رزمنده‌يي اصابت كرد. قرار شد تركش را همانجا از دستش در بياورم. وقتي به زخمش دقيق شدم، ديدم كه پر از گِل و لاي است. با اينكه اغلب لوازممان هم استريل نبود؛ ولي چاره‌يي جز در آوردن تركش از دستش نداشتيم. به هر سختي كه بود، تركش را از دستش درآوردم و همان قسمت را بخيه زدم . به او تأكيد كردم كه اگر خودِ زخم، خطري نداشته باشد، ولي عفونت حاصل از گِل و لايِ درون زخم، مطمئناً خطري جدي محسوب مي‌شود و بايد حتماً خود را به بيمارستان برساند و آمپول كزاز بزند.يك هفته بعد دوباره او را ديدم. زخمش را كه وارسي كردم، از تعجب دهانم باز ماند! زخم كاملاً بهبود يافته بود. از او پرسيدم: آمپول كزاز زدي؟ ! و هنگامي كه جواب منفي شنيدم، بيشتر متعجب شدم. او كه متوجه حيرت‌زدگي من شده بود، رو به من كرد و گفت: برادر! هر چه خدا بخواهد همان مي‌شود! البته دست شما درد نكند، ولي ما و شما همه وسيله‌ايم و شفا بخش همه‌ي زخم‌ها خداست! آن روز به اين همه خلوص آن برادر بزرگوار، غبطه خوردم و مطمئن شدم كه در بهبود زخمش، معجزه‌يي رخ داده است. هنگامي كه با دكتر در اين مورد صحبت كردم، به من گفت: ما فقط ذكرِ «يا من اسمه دواء و ذكره شِفاء» ( اي كسي كه اسمش دوا و ذكرش شفاست) را بر زبان جاري مي‌كنيم و كاري كه از دستمان بر بيايد را انجام مي‌دهيم؛ بقيه‌اش به عهده‌ي اوست.
  :: منبع :
 دفعات نمایش : 251  تعداد نظرات : 0
Bushehr-Tebyan, Tebyan, بوشهر تبیان, تبیان, Cultural, فرهنگی, information Technology, تکنولوژي اطلاعات, religion, دین واندیشه, science, دانش, social, اجتماعی, Sport, ورزشی, library, کتابخانه, nurture, تغذیه, Download, دانلود, نوا و نما, Media, TEBYAN, بوشهر, استان بوشهر, ISP, Internet, اینترنت رایگان, اینترانت رایگان, بوشهر تبیان, موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی بوشهر تبیان, Institute cultural and knowledge clays ,سایت موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی بوشهر تبیان | WWW.BUSHEHR-TEBYAN.IR | Institute cultural and knowledge clays Bushehr Tebyan , Bushehrtebyan, Tebyan, استان بوشهر, تبیان, بوشهر, سازمان تبلیغات اسلامی استان بوشهر, BUSHEHR

::  نظرات شما در مورد این مطلب  ::

کاربران گرامی؛
نظرات ارسالی شما پس از تایید در سایت بوشهر تبیان به نمایش در می آید.
با تشکر از شما ...


  نام:  
  آدرس ایمیل:  
  شهر:  
  وب سایت :  
  متن نظرات شما :  

نمایش ایمیل    مرا با خبر کن

 

هنر مردان خدا

 

دین و اندیشه

مراسم تدفین شهدای گمنام در بوشهر
پیکر پاک شهید مهدی اندرواژ پس از 31 سال شناسایی شد
اولین خانواده شهید مبارزه بامواد مخدر در دشتی تجلیل شد
شهید گمنام عملیات بدر در شهرک امام خمینی(ره) بوشهر آرام گرفت
تشییع سه شهید گمنام در بوشهر و بادوله شهرستان دشتی
مادر شهیدی که در خواب توسط فرزند شهیدش شفا یافت
شهید بهنام میرزاخانی؛ «آتش نشانی» که آرزو داشت «مدافع حرم» شود
خنده های یک «یاغی»
مادر شهید شاخص 95 اطلاعات:
ماه نساء با تقدیم پهلوانانش به وطن مردانگی را معنا بخشید
یادی از تنها دانشجوی بوشهری پیرو خط امام
در مراسمی از پوستر و شعار طرح «نائب الشهید» در اربعین 95، رونمائی شد
تشییع پیکر سه شهید مدافع حرم در مشهد
از شهید صارمی تا شهید شاهینی
وقتی «بابا رجب» هم جوار «حرم» شد
توقیف کالاهای ترخیص شده در گمرک توسط نیروی انتظامی نادرست است
گذراز خط قرمز،یا دهن کجی به اعتقادات مردم
افزایش شهدای ایرانی حمله تروریستی عراق
آمار افزایش طلاق نگران‌کننده است
مراسم دعای پر فیض عرفه در بوشهر
چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت
مناظره امام جواد(ع) با یحیی بن اکثم
برگزاری دعای عرفه در ۴۰ بقعه متبرکه استان بوشهر
ای امیرِ بی سر؛ شهادتت مبارک
تجلیات پوشش در میان زنان ایرانی
جزئیات تشییع و خاکسپاری ۳۷ شهید گمنام در ۹ استان کشور/خاکسپاری 2 شهید در بوشهر
مراسم بزرگداشت شهدای مدافع حرم در بوشهر برگزار می‌شود
سر بشکنید فتنه‌گر بی‌وجود را * رسوا کنید فتنه‌ی آل سعود را
چرا به «توتال» بدبینیم؟
برجام عراق به روایت آشپز!
کودک و نوجوان    بوشهر ما    حوادث و گوناگون   دانستنیها    ضرب المثل    دانلود    گالری تصاویر    مشاوره    دانش و فناوری
 
موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی بوشهر تبیان اداره کل تبلیغات اسلامی استان بوشهر

از سال 1384 تا کنون © کلیه حقوق این سایت متعلق به موسسه بوشهر تبیان می باشد . استفاده از مطالب با ذكر منبع و لینک به سایت بلامانع است.

 :: طراحی و برنامه نویسی شده توسط موسسه بوشهر تبیان