| |
|
|
|
تاریخ مطلب:
|
۰۵ بهمن ، ۱۳۸۷ |
|
 |
|
48 : 2 |
|
|
|
|
 |
راز آینه دق |
|
|
|
|
|
|
گفت وگوی زاون قوکاسیان با پرویز کلانتری در مورد «آتش سبز» محمدرضا اصلانی
● زاون؛ آقای کلانتری، شما کارهای قبلی آقای اصلانی را هم دیده اید؟
▪ من قبلاً فیلم «شطرنج باد» را از اصلانی دیده بودم. راستش را بخواهید، خود اصلانی برای من یک فنومن است. خیلی آدم باسوادی است و در زمینه های گوناگون اطلاعات خیلی وسیعی دارد. خب برای من این خیلی جالب بود که این آدم چقدر نقاشی را می فهمد و می شناسد و چقدر صاحب نظر است. نوع جهان بینی اش هم احساس می کردم یک جورهایی وفادار به عدالت سوسیالیستی است، اما در بست قالبی و چارچوبی نیست. کسی است که در ضمن به مضامین عرفانی اشراف دارد. به طور کلی روشنفکر به معنای واقعی کلمه است. سینمایش هم سینمای روشنفکرانه است. (ببخشید که من پراکنده صحبت می کنم) نکته جالب برای من این است که اصلانی در این فیلم (آتش سبز)، بر محور یک داستان عامیانه یک نوع فیلم روشنفکرانه فاخر ساخته است. بر محور یک داستان خیلی عامیانه که از مادربزرگ مثلاً شنیده بودم، یک فیلم فاخر روشنفکرانه ساخته است. به هر حال از زوایای مختلف می شود به این فیلم نگاه کرد و درباره اش حرف زد. برای من که نقاش هستم، اولین چیز تاثیرگذار تصاویر ناب و پاک مناطقی از ایران است که عمدتاً کویری هستند. این تصاویر زیبا خیلی چشمگیر است، خیلی جذاب است، یعنی یک نوع شعر تصویری است. این یک وجهش است، یک وجه دیگرش همان طور که گفتم وجه روشنفکرانه فیلم است که اگر تو اشارات سمبلیک فیلم را متوجه نباشی، نمی توانی بگیری که چی دارد می گوید. فیلم سرشار از این گونه اشارات حکیمانه است. بهتر است واژه درستش را به کار ببریم؛ اشارات حکیمانه. خب اصلانی چنین فنومنی است که آنقدر به قلمروهای گوناگون اندیشه و فکر و حکمت و فلسفه اشراف دارد. البته من وقتی خواندم که مشاورش منوچهر انور بوده، منوچهر انور آدم قîدîری است، احتمالاً خوب مشاوری انتخاب کرده و چنین فیلمی بهتر بود مشاورش منوچهر انور باشد.
● شما اشاره کردید به تصاویر کویری فیلم، فکر می کنید نقاشی چقدر در بخش هایی از فیلم حضور دارد، به خصوص مثلاً بخش های کویری؟ و چقدرمعماری در ساختار فیلم نقش دارد؟
▪ اول این را بگویم که اصلانی چقدر خوب از معماری استفاده می کند. در فیلم «شطرنج باد» هم عناصر معماری رکن خیلی مهمی از کارش است. ریتم با تعریف معماری خیلی در تصاویر فیلمش کارایی داشته. اصلاً من فکر می کردم این ساختمان ها را او کجا رفته پیدا کرده؟ چقدر هم به این مساله وفادار بوده. خب وقتی این طوری فکر می کنیم می بینیم باز یک جنبه دیگر فیلم اینهاست، که کاملاً ایرانی است، و خود اصلانی هم آن روز این موضوع را می گفت که با اینکه چند سال بعد از اختراع سینما، سینما به ایران آمده ما هیچ فیلم ایرانی که مال خودمان باشد، نداشتیم. این طبیعی است که سینما در جهان الگویش را از هالیوود می گرفته، اکشن و خشونت و بزن بزن و این حرف ها را، ولی فیلم اصلانی یک فیلم به تمام معنا متفاوت از آن سینمایی است که ما به آن عادت کرده ایم.
● از معماری و مکان های ایرانی، مثلاً همان صحنه های کویری، در فیلم استفاده کاربردی شده یا صرفاً جنبه زیبایی شناسانه دارد؟
▪ هر دو جنبه را دارد، ولی اگر بخواهی در یک واژه اینها را خلاصه بکنی، می شود گفت نوعی سینمای تغزلی یا غزل های تصویری، چنین چیزی است. اصلانی در این فیلم و در این نوع تصاویر سنگ تمام گذاشته است. این تصاویر ارتباط تنگاتنگی با همه عناصر فیلم دارد. اولاً یک جورهایی آرکائیک است. از اعماق تاریخ شروع می کند، از چندین هزار سال پیش یا اصلاً از شروع تاریخ در این منطقه. لباسی که اینها تن شان است، آن چوپان، یا آن حشم دار یا آنکه حالا کدخدای محل است. لباس شان از یک جور پارچه یی است که بافت گونی دارد، از اینها استفاده کرده با رنگ روشن، ببینید تنالیته ها را خیلی خوب می شناسد. این تصاویر را وقتی که ما نگاه می کنیم، یک عکاس خیلی حرفه یی دقیق می تواند درباره سایه روشن این لباسی که تن این چوپان چند هزار سال قبل است یا آن کدخدا یا آن حشم دار صحبت کند. می توانم بگویم اینها خیلی عجیب اند. آن لباس با آن قلعه، با آن چشم انداز بیابان و صحرا و کویر یک ارتباط تنگاتنگ دارند، یعنی مثل غزلیاتی می ماند که واژگانش همین چیزهایی است که برای شما گفتم.
● شما فکر می کنید چقدر آن آزادی که یک نقاش دارد، برای خلق این چیزها که اشاره کردید، فیلمساز هم می تواند داشته باشد. با در نظر گرفتن اینکه فیلم به هرحال دارای خط سیر داستانی است که باید دنبال شود؟
▪ شما به چیزی اشاره کردید که من در کارهای اصلانی خیلی آن را دوست دارم و آن موضوع خط داستانی است که فرمودید. الان دو تا پرویز کلانتری اینجا پهلوی شما نشسته است؛ یکی اش نقاش است. یکی اش هم عاشق نوشتن و به ادبیات داستانی عشق می ورزد. من اینجا در پرانتز ناچارم آن پرویز کلانتری را کمی به شما معرفی کنم؛ این پرویز کلانتری که به ادبیات داستانی علاقه مند است. او دوست دارد مدرن بنویسد، در نوشته هایش دوست دارد از چندتا به اصطلاح اًلمان و عنصر اصلی تاثیر بگیرد، یعنی آن پرویز کلانتری که می نویسد، یک زبان واحد ندارد، یک تکه راوی است، دارد می گوید و روایت می کند و یک تکه دیگر یکهو از شیخ اشراق با کلام فاخرش در عقل سرخ می گوید مثلاً. یک تکه اش خبر رادیو است یک زبان دیگر دارد، یک تکه هم این وسط ممکن است کسی عطسه کرده باشد. بنابراین یک نوع کلاژ است و آن پرویز کلانتری دوست دارد این طوری بنویسد. او دوست دارد در نوشته اش ساختارشکنی کند. که البته اینها را از نقاشی وام گرفته است. هم کلاژ را، هم Diconstraction و هم ساختارشکنی را. آن پرویز کلانتری دوست دارد به کلی پراکنده گویی کند. ظاهراً پراکنده گویی دارد می کند ولی یک خط ارتباطی در زیر این نوشته هست که عناصر داستان را به هم ارتباط می دهد، یک ارتباط پنهانی. ببینید آن یکی کلانتری که به ادبیات داستانی علاقه مند است، عاشق این نوع روایت داستانی است، که البته خیلی مشکل است. داستانی را برایمان می گوید که این داستان در یک مسیر تاریخی طولانی دارد اتفاق می افتد و این داستان بر محور یک مصرع است. البته من صلاحیت ندارم راجع به این چیزها صحبت کنم ولی تو من را کوک کردی و من هم دارم می گویم که آن مصرع این است؛ «مرده بïدîم زنده شدم». در آن داستان عامیانه آن پسر مرده یی است که آن دخترک بالای سرش تا چهل روز و چهل شب چله نشینی می کند. چه کارهایی می کند تا بالاخره زنده می شود. این یک خط را از مولانا گرفته، چون اصلانی خیلی نگاه حکیمانه یی دارد این را گرفته. این ایده فیکس داستان است. در آن دادگاه داستان این است که دختر می گوید من با یک مرده عروسی کرده ام و وقتی قاضی از آن پسر می پرسد، پسر می گوید آره حتی پدر و مادر این دختر هم مرده اند و خودشان خبر ندارند. توجه کنید، بنابراین ایده فیکس فقط همین یک خط است؛ «مرده بïدîم زنده شدم». ولی این را آمده تسری داده روی محور یک داستان عامیانه که از اعماق تاریخ تا امروز آمده و من عاشق این خط داستانی اش هستم. خب مشکل می شود یک بیننده یی که عادت کرده به سینمای گیشه و بازار و داستان های آن چنانی بتواند بفهمد که این سینماگر با این پراکنده گویی ها چه دارد می گوید. خیلی ساده، فقط همین یک خط است، ایده فیکس این است منتها این را از اعماق تاریخ تا امروز می آورد بر محور یک داستان عامیانه از یک سو و با استفاده از غزلیات تصویری بسیار جذاب از سوی دیگر بیان می کند. اصلاً شعر ناب است و در یک کلام فیلم اصلانی متفاوت است و بیننده یی که به این نوع سینما عادت کرده، مشکل بتواند بفهمد که این چی هست؟
● ببینید شما و مثلاً نقاشان هم نسل شما در مسیر کارهایتان و تجربه هایتان توانستید مخاطبان نقاشی را هم به نحوی تربیت کنید، اما در سینما این اتفاق نیفتاد. سینما شاید به دلیل ماهیتش و نقش سرمایه گذاری در آن نتوانست این کار را بکند. یادم است فیلم «چشمه» را که آربی آوانسیان ساخت، من جوان بیست و دو ساله یی بودم که مجبور شدم با پول توجیبی ام یک کتاب درباره این فیلم دربیاورم تا بگویم این فیلم را این طوری هم می شود دید. آن موقع کسی برسون نمی شناخت، کسی درایر نمی شناخت و حتی منتقدان ما فقط هیچکاک و فیلم های جان فورد را دوست داشتند ولی الان برای من یک مقدار دشوار است که ببینم با این فیلم بخواهند مشکل برخورد کنند. شما فکر می کنید چگونه می شود آن حرکتی که در نقاشی راه افتاد را در سینما هم راه انداخت؟
▪ ببینید در نقاشی هم همین طورها بود. ونسان ون گوگ یک پاپاسی هم نمی توانست بفروشد. نمی توانست مخاطب پیدا کند. پنجاه سال بعد است که کارش شناخته می شود. خب اصلانی دیگر به اصطلاح وضعش بدتر از ون گوگ نیست. سینمای روشنفکرانه نظیر کار اصلانی یا نظیر سینماگرهایی مثل کیمیایی و اینها خیلی مخاطب ندارند. در همه هنرها تقریباً همین طور است. قبل از انقلاب ما شاهد نمایش «همیشه شاهزاده» گروتفسکی بودیم. گروتفسکی می گوید من بیننده های نمایش را خودم انتخاب می کنم. تعداد محدودی این اجازه را دارند که کار مرا ببینند. این هم یک جور کار است. اینکه سینمای روشنفکرانه است، حالا در غیرروشنفکرانه اش هم ما در این جهان نمی توانیم دل همه را به دست بیاوریم. غیر از این است؟ خب نه. خیلی خب، من فکر می کنم اصلانی از اول می دانست که نمی تواند دل همه را به دست بیاورد، همه که می گویم تمام مردم جهان، از چین و ماچین و غرب و فرانسه و امریکا به نوعی سینمای تخدیری هالیوودی عادت کرده اند. خود من هم که پهلوی شما نشسته ام، تمام بچگی ام عاشق فیلم ها و سریال های بزن بزن هالیوودی بودم. زورو و تارزان و یکه سوار. خب حالا این بینندگان چطوری یک دفعه سوئیچ کنند بیایند فیلم اصلانی را ببینند؟ خیلی برایشان دشوار است که بتوانند داستان را دنبال کنند یا بتوانند با جهان ذهنی یک سینماگر حکیم و شاعر رابطه برقرار کنند. اصلاً چه باکی هست که حالا همه نتوانند، درست است؟ آن طرفش فاجعه یی نیست که کسی که سرمایه گذاری کرده پولش ممکن است برنگردد و البته من به خود اصلانی همانجا، که سرش شلوغ بود، فقط گفتم این سینما مستحق نمایش برون مرزی است، گفت کارهایی می شود کرد اما نه چندان زیاد. من به او پیشنهاد کردم اگر مثلاً در دانشگاه استنفورد عباس میلانی بفهمد چنین چیزی هست از او دعوت خواهد کرد برود آنجا و راجع به فیلمش توضیحی بدهد. فضاهای حیاتی چنین فیلم هایی احتمالاً می تواند بیرون از ایران باشد. این معنی اش این نیست که در ایران چنین فضایی نباشد ولی شاید اصلانی بهتر باشد مخاطب خودش را در جاهای دیگر هم دنبال کند.
● شما صحبتی کردید در مورد عناصر ایرانی که در این فیلم هست و شناسنامه ایرانی که دارد. این فیلم اصلانی به نظر من می تواند بدعتی از این جهت باشد.
▪ به نظر من هم این خیلی استثنایی بود. یک فیلم متفاوت از فیلم هایی که معمولاً ما می بینیم بود و نیاز به تعمق بیشتر داشت. به نظر می آید هنرمند، چه سینماگر باشد چه نویسنده و چه نقاش، او کار خودش را می کند و واسطه او و پوبلیک منتقد است. نمی دانم چندتا منتقد درباره اصلانی نوشتند، می نویسند، آیا خواهند نوشت، من آشنا نیستم با این موضوع ولی این کار آنهاست که این معماها را باز کنند و بتوانند آن رازها و کنایه ها را یک ذره بشناسند.
● در مورد کنده کاری های دادگستری اگر ممکن است توضیحی بدهید.
▪ خیلی خوب است یعنی از آن نقش برجسته های آن فضا خیلی خوب استفاده کرده است. نکته جالب در این فیلم این است که فیلم با آینه آن زن که دارد طلاق می گیرد شروع می شود و این همین طور تا آخر می آید که به آینه دق می رسد و این همچنان برای من یک راز است. بعد از این فیلم خیلی فکر کردم که واقعاً سنگ صبور چیست؟ و آینه دق چیست؟ اصلاً آینه دق از کجا آمده؟ نمی دانم، من با چنین ذهن و چنین سوال هایی از آن سینما آمدم و هنوز هم جوابی ندارم برایش.
● انعکاسی که این نقش برجسته ها در آینه ها دارد و تعمقی که به این وسیله ایجاد می کند و این آینه در آینه ها انگار باعث می شود فیلم به وحدتی در ساختار برسد.
▪ نمی دانم، ولی از این نقش برجسته ها از همان اول فیلم ما متوجه می شویم خیلی خوب استفاده کرده، می دانید آنها کارهای آقای صدیقی است که استاد مجسمه سازی است که در ایتالیا تحصیلات عالیه کرده و آثار مهمی در تاریخ هنر معاصر دارد. مجسمه فردوسی که دیگر اوجش است. بله و خیلی خوب استفاده شده از این نقش برجسته ها، اما حتی از آن بهتر و بیشتر استفاده از آن معماری ها است در یک زاویه تابش آفتاب و سایه روشن ها و ریتمی که تصاویر پیدا کرده اند.
● آن بازی هایی که مثلاً با اسطوره می شود و تبدیل شخصیت ها به همدیگر در جمع یک شناسنامه درست ایرانی به فیلم می دهد، درست است؟
▪ بله، و از آن مهم تر به نظر من همه این مجموعه شخصیت سینماگری مثل اصلانی را، کاملاً متفاوت از دیگران، برای ما تصویر می کند و این خیلی مهم است. آرزوی هر هنرمندی این است که به یک زبان شخصی برسد و اصلانی خیلی زبان شخصی دارد در سینما.
● چیز دیگری به ذهن تان نمی رسد در مورد این فیلم بگویید؟
▪ نه من از سینما که بیرون آمدم تا مدت ها دل مشغول این فیلم بودم، یعنی دائم فکر می کردم این پراکنده گویی اصلانی چقدر دوست داشتنی و خوب است یعنی خط داستانی و شکستگی هایش و از این دوره به یک دوره دیگر و باز یک دوره دیگر رفتن و اینکه ایده فیکس یکی است. همان که؛ «مرده بïدîم زنده شدم» و این خیلی قشنگ است، البته آن شب توی نمایش خودش هم توضیح داد که از شخصیت انتظامی خواسته بدون گریم استفاده کند تا در تمام ادوار همان شخص باشد، یعنی حضور انتظامی کاملاً خودش است و همان شخصیت است که هر بار در تمام این دوره ها و حوادث یک شاهد هست که برای ما ثابت است تا امروز.
● این شرایط است که این مساله را در هر دوره یی...
▪ همه جا حضور دارد و شاهد است و همه ما می دانیم که این انتظامی است، نیامده در گریم مخفی شود و تا آخر این شخصیت را حفظ کرده است.
● که به نظر من می تواند یک کلید خیلی درستی باشد.
▪ آره، اولش فکر می کردم من که صلاحیت ندارم درباره سینما حرف بزنم و بعد به این نتیجه رسیدم که این کار خیلی درستی است که ما درباره این فیلم از زبان دیگران، یکی نقاش، یکی آهنگساز، یکی نویسنده، بشنویم. اگر چنین مجموعه یی بیاید و بگوید که اصلانی کارش چیست، خیلی بهتر است از اینکه یک سینماگر درباره اش حرف بزند. بنابراین من با کمال خوشحالی در این گفت وگو شرکت کردم که از زبان یک نقاش بگویم این فیلم چطوری است. اتفاقاً اینجا صحبت موسیقی شد، یکی از عناصر خیلی مهم این فیلم موسیقی است که من با یک آدم اهل موسیقی داشتم صحبت می کردم، می گفتند موسیقی این فیلم خیلی عجیب بود. خیلی خیلی عجیب بود، یعنی تصور اینکه چندهزار سال قبل یک ایرانی مثلاً دارد آواز می خواند چه جوری می خواند؟ این شکل آرکائیک آواز خیلی خوب ساخته شده، هنوز هم نمی دانم اصلانی این را از کجا آورده. چگونه توانست به این موسیقی برسد.
● یکی از عناصر خیلی مهم این فیلم موسیقی اش است، حالا خوب است از شما بپرسم این از کجا آمده؟
▪ واقعاً من هم نمی دانم.
خیلی زیرخاکی است، بخش هایی از فیلم خیلی زیرخاکی است. آواز یک آدمی در چهارهزار سال قبل در این دشت و بیابان و اینکه اینها چگونه می تواند باشد و این را خیلی خوب پیدا کرده بود. این تحریر صدا خیلی قدیمی بود. خیلی درست بود، چه جوری تخیل کرده؟ آیا کسی این را برای او ساخته؟ نمی دانم، اصلاً اطلاعی ندارم. احتمالاً یک اهل موسیقی این کار را کرده که دستش درد نکند.
● خود شما اگر قرار بود یکی از این بخش های تاریخی را انتخاب می کردید، مثلاً کاراکترهای مختلفی که بهرام داشت، آیا بخش خاصی را انتخاب می کردید؟
▪ بله آنهایی را که خیلی قدیمی اند، آن قلعه یی که آن شخص در آنجا نشسته و به او پیشنهاد می کنند که کدخدا بشود و بعد که آرزویش این است که آنجا را توسعه بدهد و آن آدم ها و آن نوع لباس پوشیدن شان و اصلاً آن نوع پارچه هایی که استفاده کرده بود و آن مجموعه که همه ارتباط تنگاتنگ با هم دارند، یک ارتباط ارگانیک دارند که آن فضا را برای من بسازند خیلی برایم جذاب است.
● دست نخورده ترین بخش تاریخی.
▪ بله خیلی قشنگ است.
|
|
|
|
|
::
منبع : روزنامه فرهنگ آشتی |
|
|
|
|
|
|
|
|
دفعات نمایش : 51 |
|
|
تعداد نظرات : 0 |
|
|
|
Bushehr-Tebyan, Tebyan, بوشهر تبیان, تبیان, Cultural,
فرهنگی, information Technology, تکنولوژي اطلاعات, religion,
دین واندیشه, science, دانش, social, اجتماعی, Sport, ورزشی,
library, کتابخانه, nurture, تغذیه, Download, دانلود, نوا و
نما, Media, TEBYAN, بوشهر, استان بوشهر, ISP, Internet,
اینترنت رایگان, اینترانت رایگان, بوشهر تبیان, موسسه فرهنگی و
اطلاع رسانی بوشهر تبیان, Institute cultural and knowledge
clays ,سایت موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی بوشهر تبیان | WWW.BUSHEHR-TEBYAN.IR | Institute cultural and knowledge clays Bushehr Tebyan , Bushehrtebyan, Tebyan, استان بوشهر, تبیان, بوشهر, سازمان تبلیغات اسلامی استان بوشهر, BUSHEHR
|
|
|
|
|
|
|
|
:: نظرات شما در مورد این مطلب
:: |
|
کاربران گرامی؛ نظرات ارسالی
شما پس از تایید در سایت
بوشهر تبیان به
نمایش در می آید.
با تشکر از شما ... |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
کودک و نوجوان
بوشهر ما
حوادث و گوناگون
دانستنیها
ضرب المثل
دانلود
گالری تصاویر
مشاوره
دانش و فناوری |
|
|